جمله ای بس سنگین از شهید آوینی:
کربلا به رفتن نیست!
به شدن است !!
که اگر به رفتن بود
شمر هم کربلایی بود!!!
ماه محرم شروع شد.
بازاین چه شورش است وچه ماتم شروع شد
کاسه اشکی به من دهید.
ماه گدایی من و چشمم شروع شد
آقا نیت گریه نموده ایم
شیرین ترین عبادت ما هم شروع شد
#فلسفه_عزاداری بر اهلبیت (علیهمالسلام) و فواید آن چیست؟
فلسفه و حکمت عزاداری را میتوان در امور ذیل، رهیابی کرد:
1محبت و دوستی: قرآن و روایات، دوستی خاندان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت (علیهمالسلام) را بر مسلمانان واجب کرده است. یکی از مهمترین لوازم دوستی، هم دردی و هم دلی با دوستان در مواقع سوگ یا شادی آنان است
حضرت علی (علیهالسلام) در روایتی میفرماید: «شیعه و پیروان ما در شادی و حزن ما شریکند».
2انسانسازی: از آنجا که در فرهنگ شیعی، عزاداری باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ همدردی با آن عزیزان، در واقع یادآوری فضایل، مناقب و آرمانهای آنان بوده و بدین شکل، آدمی را به سمت الگوگیری و الگوپذیری از آنان سوق میدهد.
3جامعهسازی: هنگامی که مجلس عزاداری، موجب انسانسازی گشت؛ تغییر درونی انسان به عرصه جامعه نیز کشیده میشود و آدمی میکوشد تا آرمانهای اهلبیت (علیهمالسلام) را در جامعه حکمفرما کند.
انتقالدهنده فرهنگ شیعی به نسل بعد: عزاداری یکی از عناصر و عوامل برجستهای است تا آموزههای نظری و عملی امامان راستین، به نسلهای آینده منتقل شود. مراسم عزاداری، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه برای تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایی آنان با گفتار و کردار اهلبیت (علیهمالسلام) است.
شب سوم محرم اختصاص داره به عمه جان سه ساله آقا امام زمان عج الله فرجه الشریف_
یکی از روضه خوان ها میگه، شب پنجم صفر پیرهن سیاه تنم کردم برم هیئت،یه دختر بچه مریض حال داشتم،گفت: بابا کجا میری؟گفتم:دارم میرم هیئت،گفت: مگه الان چه خبره؟ گفتم:شهادت حضرت رقیه است، گفت: بابا رقیه کیه؟ گفتم:دختر امام حسینه، گفت:بابا چند سالشه؟گفتم: هم سن و سال خودته،گفت: بابا منم با خودت میبری؟،گفتم: نه عزیزم تو مریضی،استراحت کن،حالت بهتر بشه، گفت: بابا حالا که من رو نمیبری با خودت،بهش میگی بیاد کنارم؟
با خودم گفتم: حالا من چی توضیح بدم به این بچه، گفتم: نه،نمیتونه بیاد،گفت: چرا بابا؟ گفتم: اونم مریضه،چرا بابا؟ چی شده؟ گفتم: بابا پاهاش درد میکنه. گفت بابا:چرا پاهاش درد میکنه؟ گفتم:رو خارهای بیابون دویده، گفت:بابا چرا رو خارهای بیابون دویده؟ مگه کفش پاش نبوده؟ گفتم نه کفش نداشته،کفشاشو غارت کردن، کفشاشو دزدیده بودند.
گفتم: دخترم میذاری من برم، بیچاره ام کردی تو؟
گفت:آره برو.
من خداحافظی کردم، دم در دوباره گفت:
بابا،یه سئوال دیگه، سئوالش من رو بیچاره کرد، نشستم دم در شروع کردم به گریه کردن
گفت: بابا کفشاشو غارت کردن، چرا باباش بغلش نمیکرد، بابا من اون روز کفشم گم شده بود تو بغلم کردی بابا، چرا باباش بغلش نکرد._
مداح پیرغلامی می فرمودند:
خیلی کنجکاو شدم، تماس گرفتم با یک دکتر متخصص کودکان، نصف شب گفتم:
دلیل مرگ حضرت رقیه سلام الله علیها چی بوده؟
گفت: نصف شبی من و از خواب بیدار کردی...
گفتم: نگی من امشب دیوونه می شم
گفت: حاج آقا من تحقیق می کنم، خبرش و بهت میدم، روز بعد زنگ زد به من گفت:
حاج آقا، بچه اگه زیاد بترسه، فشار خون، بالا و پایین میشه، رگ های قلب پاره می شه...
تا روپوش رو بی بی از رو سر بابا کنار زد...:'(
زیباترین مسافر دنیا خوش آمدی
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
سرمای این خرابه فراموشمان شده
دل گرمی خرابه نشینا خوش آمدی
این شهر با رقیه تو قهر کرده است
هم صحبت سه ساله ی تنها خوش آمدی
رگ های گردنت چقدر نامرتب است
با تو چه کرده اند چرا ناخوش آمدی:'(:'(