بصائر
بصائر

بصائر

پایتخت بعدی داعش کجا خواهد بود؟


با تضعیف داعش پرسش های فراوانی حول آینده گروه تروریستی داعش طرح شده است.

با تضعیف داعش در عراق و سوریه به واسطه ورود نیروهای روسیه به خاک این کشورها و عقب نشینی های مشهود از مواضع تحت کنترل خود، برنامه ریزی داعش برای انتقال نیروی فرماندهی و رهبری آن به مکانی دیگر دور از ذهن نیست. در این بین دو کشور می توانند گزینه های احتمالی داعش و حامیانش برای انتقال هسته مرکزی آنها باشند.

گزینه ای که اکثر کارشناسان با توجه به رخدادهای اخیر توجه زیادی به آن دارند لیبی است. کشوری نیمه اسلامی نیمه سکولار در شمال آفریقا که دارای ذخایر کلان نفتی ست. 

وجود دو دولت سکولار در طبرق و اسلام گرا در طرابلس به شکلی از بحران قدرت در لیبی دامن زده که زمینه های ورود و حضور تروریست های تکفیری سلفی را هموار ساخته است لیکن لیبی از نظر جغرافیایی مکانی حساس برای کشورهای اروپایی محسوب شده و به طور حتم ناتو در صورت احساس خطر از جانب خاک آن کشور دست به اقدام نظامی زده و واقعه سال 2011 در زمان معمر قذافی را تکرار خواهد کرد. داعش نیز با علم به این موضوع تنها به منطقه الهلالیه و بطور اخص شهر بن جواد در استان سرت چشم دوخته تا با دسترسی به منابع نفتی آن جایگزینی برای منابع نفتی از دست رفته در عراق برپا کرده باشد و تحرک نظامی گسترده داعش با هدف به دست آوردن کنترل کامل یک کشور در شمال آفریقا بسیار بعید به نظر می رسد.

از بعد جغرافیای استراتژی نظامی نیز لیبی پتانسیل فعالیت گروه های تروریستی را ندارد زیرا فاقد عوامل محیطی متناسب با فعالیت های تروریستی مانند رشته کوه و جنگل است، از این روی گروه های تروریستی در خاک لیبی با وضعیتی بسیار شکننده مواجه خواهند بود.

و مکان بعدی کشوری ست که جریان جدید تروریسم تکفیری سلفی از آنجا پایه گذاری شده و در نابسامانی های قرن 21 دنیا نقشی اساسی ایفا می کند، جمهوری افغانستان.

درگیری های داخلی افغانستان اعم از درگیری های نظامی و البته درگیری های سیاسی، این کشور را عملا در خلا قدرت فراگیر ملی قرار داده که همین امر موجب انجام تحرکات علنی نیروهای شبه نظامی به پشتیبانی فکری از داعش شده است.

طالبان که روزی با به سایه راندن نیروهای القاعده خود را به عنوان یگانه نیروی اسلامی تندرو در آسیای میانی معرفی کرده بودند، با قدرت گرفتن نیروهای ملی افغانستان و پشتیبانی هرچند ناچیز مردم در برخی ایالت های مهم از سیاسیون، به حاشیه رانده شده و دوران انزوای خود را پشت سر می گذارند. این مسئله سبب گرایش طالبان به تفکرات داعش و بیعت با آن در برخی مناطق منجمله هرات شده تا با این استراتژی به تجدید قوا پرداخته و مجددا خود را به سکاندار جریان فکری افغانستان تبدیل کند. بیعت عده ای از سران طالبان پاکستان در ژوئیه 2014 با ابوبکر البغدادی رهبر داعش را نیز می توان حرکتی در راستای تحقق همین اهداف عنوان کرد. نباید فراموش کرد پاکستان مامن گروهک های کوچک تروریستی است که تحت نفوذ شدید طالبان افغانستان هستند و دارای اهداف مشترک در جهت ساقط کردن حکومت ملی افغانستان و تا حدودی تحت حمایت دولت پاکستان. از این روی چنین تصمیم گیری ای را نمی توان سرخود و بدون دخالت طالبان افغانستان مفروض دانست.

از سوی دیگر اضمحلال طالبان بعد از انزوای القاعده ابزار توجیه ایالات متحده برای حضور در مناطق غربی ایران را نیز از بین خواهد برد و این خود می تواند دلیلی بر گرایش ایالات متحده به کشاندن هسته مرکزی داعش به افغانستان باشد تا در وهله اول با جای گزینی آنها با طالبان یا تقویت طالبان توسط آنها ابزار توجیه حضورش در افغانستان و پاکستان را استحکام بخشد و در وهله دوم در صورت پیش روی نیروهای ایران و روسیه در عراق و سوریه از انحلال کامل داعش جلوگیری کرده باشد.

البته با نگاهی بد بینانه می توان ادعا کرد دولت مردان افغانستان نیز از ورود کنترل شده داعش به بعضی از ایالت ها استقبال می کنند زیرا حضور دشمن در خاک کشور هم موجب ایجاد اراده ملی برای حفظ وحدت در بین افراد مخالف و موافق داخلی خواهد بود و هم توجیه گر بسیاری از تصمیمات سیاسی.

افغانستان از نظر منابع نفتی نیز در موقعیت مناسبی به سر می برد که البته این منابع اکثرا در شمال این کشور و خارج از ناحیه تحت کنترل طالبان بوده و می توان ادعا کرد دسترسی گروه های تروریستی به این منابع به صورت سهل امکان پذیر نخواهد بود و در بررسی جغرافیای استراتژی نظامی، افغانستان به دلیل وجود رشته کوه های بسیار سردسیر و آب و هوای نامناسب و بری از موقعیتی بسیار عالی برخوردار بوده و مکانی بسیار مناسب برای گروه های تروریستی محسوب می شود.

 

با بررسی مطالب فوق الذکر می توان ادعا کرد گرایش داعش به سمت افغانستان بسیار منطقی تر از گرایش به سمت لیبی می نماید لیکن به دلیل پیشرفت های جامعه مدنی در افغانستان و تجربه تلخ اسلام تندرو طالبان، داعش با دشواری های بسیار زیادی برای نفوذ در بین مردم رو به رو خواهد بود.

یادداشت ظریف در نیویورک تایمز: از 11 سپتامبر تا سن برناردینو رد پای اتباع یا تفکر سعودی پیداست


وزیر امور خارجه کشورمان در یادداشتی برای روزنامه نیویورک تایمز به تشریح ابعاد مختلف نقش غیرسازنده عربستان سعودی در تعاملات دوجانبه، منطقه ای و بین المللی پرداخته است.

ترجمه متن انگلیسی یادداشت وزیر امور خارجه کشورمان دکتر محمدجواد ظریف به شرح ذیل است:

افراط گرایی خطرناک عربستان سعودی
محمد جواد ظریف:

جهان به زودی اجرای توافق تاریخی برای حل یک بحران غیر ضروری - اگر چه خطرناک- درباره برنامه هسته ای ایران را گرامی خواهد داشت. همگی امیدوار بودیم - و کماکان باور داریم- که حل مساله هسته ایران، امکان تمرکز مجدد بر چالش جدی افراط گرایی که کل منطقه و جهان را به ورطه نابودی کشانده است، فراهم کند.

رییس جمهور روحانی، به دفعات اعلام کرده اند که اولویت اصلی سیاست خارجی ایران عبارت است از دوستی با همسایگان، صلح و ثبات در منطقه و همکاری جهانی، به ویژه در مبارزه با افراطی گری. در مهرماه 1392، فقط یک ماه بعد از روی کار آمدن دولت جدید، ایشان ابتکاری را تحت عنوان جهان علیه خشونت و افراطی گری(WAVE) اعلام نمودند. این ابتکار در مجمع عمومی ملل متحد با اجماع به تصویب رسید و امیدی را برای ایجاد یک تلاش جهانی دور اندیشانه برای مبارزه با تروریسم ایجاد نمود.

متاسفانه برخی کشورها می کوشند از تعامل سازنده جلوگیری نمایند. بلافاصله بعد از امضای توافق موقت هسته ای در آذرماه 1392، عربستان سعودی که از فروریختن دیوار ایران هراسی به وحشت افتاده بود، تمامی امکانات خود را برای به شکست کشاندن این توافق بسیج کرد. امروز، شواهدی در دست است که برخی افراد در ریاض، نه تنها به تلاش هایشان برای جلوگیری از عادی شدن شرایط ادامه می دهند، بلکه مصمم هستند که کل منطقه را به سوی تقابل بکشانند.

عربستان سعودی نگران است که با کنار رفتن پرده بهانه جویی های هسته ای، تهدید جهانی واقعی، یعنی نقش فعال این کشور در پشتیبانی از افراط گرایی خشن نمایان گردد. جلوه های توحش و بربریت آشکار است. در خانه، جلادان دولتی با شمشیر گردن می زنند - مشابه اعدام اخیر 47 زندانی در یک روز، شامل یک عالم محبوب مذهبی که عمرخود را وقف ترویج دفاع مسالمت آمیز از حقوق مدنی نموده بود. در خارج هم، مردان نقاب دار سرها را با چاقو از بدن جدا می کنند.

فراموش نکنیم که عاملین بسیاری از اقدامات تروریستی، از واقعه دهشتناک 11 سپتامبر گرفته تا تیراندازی در سن برناردینو و دیگر صحنه های توحش افراطی در این فاصله و تقریبا تمامی اعضای گروه های افراطی نظیر القاعده و جبهه النصره، یا از اتباع سعودی هستند و یا توسط عوام فریبانی که به پشتوانه دلارهای نفتی دهه هاست پیام های ضد اسلامی نفرت و فرقه گرایی را ترویج می کنند، شستشوی مغزی گردیده اند.

راهبرد فعلی سعودی ها خارج کردن توافق هسته ای از مسیر خود و همینطور تداوم - و حتی وخیم تر کردن تنش ها در منطقه با استفاده از سه مولفه است: فشار به غرب؛ دامن زدن به بی ثباتی منطقه ای با ادامه جنگ در یمن و حمایت از افراط گرایی؛ و تحریک مستقیم ایران. تجاوز نظامی ریاض در یمن و حمایت آن از افراطی گری اموری واضح و آشکار هستند. ولی اقدامات تحریک آمیز برعلیه ایران، هیچگاه به سرخط رسانه های بین المللی تبدیل نشده است، چرا که خویشتن داری صبورانه ما مانع از آن تبدیل آن به بحران شده است.

دولت ایران در بالاترین سطوح قاطعانه تعرض دوازدهم دیماه به سفارت و کنسولگری سعودی را محکوم و امنیت دیپلمات های سعودی را تضمین نمود. ما اقدامات فوری برای کمک به بازگشت نظم به مجموعه دیپلماتیک سعودی را فراهم نموده و بر عزم جدی خود برای مجازات کلیه مهاجمین تاکید کرده ایم. ما همچنین اقدامات انضباطی در مورد کسانی که در انجام وظایف خود در حفاظت از این اماکن قصور داشته اند، اعمال کردیم و همچنین یک تحقیق و تفحص داخلی برای جلوگیری از تکرار جنین حوادثی در آینده را آغاز کرده ایم.

در مقابل، دولت سعودی و عمال آن، در سه سال گذشته تاسیسات دیپلماتیک ایران در یمن، لبنان و پاکستان را بطور مستقیم مورد هدف قرار داده اند - که منجر به کشته شدن دیپلمات های ایرانی و افراد محلی شده است. موارد دیگری از اقدامات تحریک آمیز نیز وجود دارند. زائران ایرانی هدف آزارهای سازمان یافته بوده اند - در یک مورد، دو مامور پلیس عربستان به دو پسر جوان ایرانی در جده تعرض کردند که باعث برانگیخته شدن خشم عمومی گردید. همچنین، اهمال سعودی ها در فاجعه منا به کشته شدن 464 نفر زائر ایرانی در مراسم حج اخیر انجامید. علاوه بر این، مقامات سعودی، چندین روز از پاسخ به درخواست های مکرر خانواده های قربانیان و دولت ایران برای دسترسی و بازگرداندن پیکرهای قربانیان خودداری کردند.

علاوه بر این، خطیبان دولتی در عربستان سعودی به عنوان یک رویه به نفرت پراکنی نه فقط علیه ایران، بلکه بر علیه تمامی شیعیان مشغول هستند. اقدام منفور گردن زدن اخیر شیخ نمر النمر، با فاصله کوتاهی بعد از نطق نفرت پراکنانه خطیبی در مسجدالحرام علیه شیعیان صورت گرفت که در اوایل سال 94 در خطبه دیگری گفته بود: "مخالفت ما با شیعه و عملیات انتحاری ما بر علیه آنها تا زمانی که روی زمین هستند، از بین نخواهد رفت."

با وجود این مسائل، ایران، با اطمینان از قدرت خود، اقدام تلافی جویانه ای برعلیه عربستان سعودی انجام نداده و از قطع - ویا حتی کاهش سطح - روابط دیپلماتیک خود با این کشور خودداری کرده بود. پاسخ ما تاکنون همراه با خویشتن داری بوده است؛ ولی صبر و تحمل یکطرفه دوام ندارد.

ایران تمایلی به افزایش تنش در منطقه ندارد. ما باید برای مقابله با تهدید افراطیون متحد باشیم. رییس جمهور و اینجانب، از اولین روزهای پس از انتخاب ایشان، چه به صورت عمومی و چه خصوصی، آمادگی خود را برای گفتگو، اشاعه آرامش و مبارزه با افراطی گری بی ثبات کننده اعلام کرده ایم. ولی این سخن در عربستان به گوش هایی ناشنوا برخورده است.

سران سعودی می بایست یک انتخاب انجام دهند:آنها می توانند به حمایت از افراط گرایان و اشاعه نفرت فرقه ای ادامه دهند، یا می توانند گزینه ایفای یک نقش سازنده برای ثبات در منطقه را انتخاب کنند. ما امیدواریم عقلانیت حاکم شود.


عربستان به دنبال چیست؟ پشت پرده تعطیلی روابط ایران و عربستان


کمتر از 24 ساعت پس از حمله برخی به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد، عادل الجبیر وزیر خارجه سعودی در تصمیمی متاثر از فضای به‌وجود آمده قطع روابط دیپلماتیک با ایران را اعلام کرد. در هماهنگی با این تصمیم بحرین و سودان روابط خود با تهران را قطع و امارات متحده عربی نیز روابط خود را به سطح کاردار تنزل داد.

در یک سال اخیر حجم تنش‌های ایران و عربستان به میزانی افزایش پیدا کرده که در چهار دهه اخیر بی‌سابقه بوده است. بحرین، سوریه، یمن، توافق هسته‌ای، نفت، تعرض به دو نوجوان ایرانی، حج عمره، اعدام شیخ باقر النمر و حمله به مراکز دیپلماتیک عربستان در ایران از جمله این موضوعات بود که به فعال‌تر شدن گسل‌ها میان تهران و ریاض دامن زده است.

اگرچه حمله به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری در مشهد، اقدامی احساسی بود و بلافاصله با واکنش تند رئیس‌جمهوری و دیگر مقامات ارشد نظام همراه شد، اما در تحلیل و تبیین حوادث قبل از این رخداد باید گفت که عربستانی‌ها از مدت‌ها قبل به دنبال طراحی سناریوی‌ای بودند که بتوانند ایران را مقصر سردی روابط دوجانبه جلوه دهند و این‌طور وانمود کنند که ایران در امور داخلی دولت‌های عربی مداخله می‌کند.

در واقع مرور رفتار سیاست خارجی عربستان پس از تحولات بهار عربی در سال 2011 تاکنون نشان می‌دهد که عملا عربستان هرگونه کانال‌ گفت‌وگو با ایران را سد کرد و علاوه بر آن به کارشکنی‌های روشن در توافق هسته‌ای پرداخت. همزمان با حمایت‌های مالی و معنوی از جبهه تروریست‌ها در سوریه بر شراره‌های بحران دمید.

گرچه گاه اظهارنظرهای پراکنده و مثبتی از سوی سعود الفیصل وزیر خارجه فقید و اخیرا جانشین او عادل الجبیر در مورد بهبود روابط با ایران زده می‌شد، اما در عمل عربستانی‌ها به این تصمیم رسیدند که باید در مقابل ایران به نحو دیگری ایستاد. در این تصمیم عربستان سه سطح از متغیرها نقش دارد: داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی. در سطح داخلی روی کارآمدن ملک سلمان و تیم سیاسی امنیتی او که متعلق به جناح بازها در عربستان هستند، نقش مهمی در ذهنیت مقامات سعودی در تصمیم‌سازی و رفتار با ایران و محیط پیرامونی‌شان داشت. در سطح منطقه‌ای حجم بحران‌های به‌وجود آمده که منجر به خلق هزینه برای عربستان بدون در برداشتن نتیجه ملموسی شده بود، بیشترین نقش را در هیجانی و تهاجمی‌تر شدن سیاست خارجی عربستان داشت و سعودی‌ها مدام در فرافکنی، ایران را عامل بی‌ثباتی در منطقه قلمداد می‌کردند.

در سطح سوم یعنی بین‌المللی نیز شکاف در رابطه با آمریکا و تغییر نگاه آمریکایی‌ها و عدم تمایل به درگیر شدن در بحران‌های خاورمیانه سعودی‌ها را به این نتیجه رساند که باید بدون همراهی با آمریکا، گلیم خود را از آب گل آلود خاورمیانه بیرون بکشند. به‌خصوص که توافق هسته‌ای و اراده آمریکایی‌ها برای رسیدن به معامله هسته‌ای با ایران نیز عربستانی‌ها را در تصمیم خود قاطع‌تر ساخت. بنابراین این سه عامل، عربستان را به سمت این رفتار تهاجمی هدایت کرد. در این وضعیت سعودی‌ها به دنبال بهانه‌ای بودند تا بتوانند با مقصر جلوه دادن آن، توجیه خوبی برای ادامه سیاست‌های خود و به‌خصوص شکل‌دهی یک ائتلاف عربی-سنی داشته باشند.

نکته جالب توجه این بود که حملات تروریستی پاریس، افکار عمومی جهان را به این سمت هدایت کرد که همچون حملات یازده سپتامبر، عربستان عامل و منشأ بسیاری از این رفتارها است. این موضوع، عربستان را در تنگنا قرار داد. به‌خصوص که روسیه و آمریکا نیز با شکل‌دهی به گفت‌وگوهای وین 1 و 2 در مورد سوریه بر مبارزه جدی با داعش تاکید کردند. این وضعیت مطلوب سعودی‌ها نبود. بلافاصله مقامات آل‌سعود در یک حرکت ناگهانی طرح تشکیل ائتلاف سنی برای مبارزه با تروریسم را طراحی کردند که ترکیه در این معادله نقش اساسی ایفا می‌کرد. به‌نظر می‌رسید که عربستان و ترکیه از سرکوب داعش در سوریه ناراضی هستند. بنابراین اردوغان رئیس‌جمهوری ترکیه در سفر چند روز پیش خود به ریاض در این خصوص به گفت‌وگو نشست. خروجی این تصمیمات اگرچه روشن نیست، اما همکاری بیشتر در سوریه و شکل‌دهی به یک پیمان عربی- سنی محتمل‌ترین تصمیمی بود که مقامات دو کشور بر آن تاکید کردند. 24 ساعت بعد از سفر اردوغان و در آغاز سال نو میلادی، وزارت کشور عربستان از اعدام 47 نفر به جرم اخلال در امنیت کشور خبر داد که شیخ نمر باقر النمر روحانی شیعی استان قطیف و شهر العوامیه از جمله این افراد بود که با واکنش‌های تند در ایران همراه شد. موضوعی که به‌نظر می‌رسید سعودی‌ها منتظر آن بودند تا بلافاصله با بهره‌برداری از آن بر موج آن سوار شوند و روند تحولات را به سمتی که مدنظرشان بود، هدایت کنند. در واقع حمله به سفارت این بهانه را به دست سعودی‌ها داد تا بلافاصله از موضع انفعال به‌خاطر اعدام شیخ‌نمر به موضع فعالانه و طلبکارانه تغییر جهت دهند. مرور این حوادث نشان می‌دهد که سعودی‌ها به نوعی این سناریو را از مدت‌ها قبل طراحی کرده بودند. به‌خصوص که می‌دانستند اعدام روحانی شیعه که از مدت‌ها قبل مقامات ایران درخصوص آن هشدار داده بودند، می‌تواند منجر به این واکنش‌ها و اعتراضات شود. بنابراین با توجه به این بحران حادث شده و با توجه به فضای موجود، سعودی‌ها در ادامه اقدامات کارشکنانه خود به دنبال چند موضوع خواهند بود:

1. هدایت بازیگران شورای همکاری خلیج‌فارس و اتحادیه عرب به سمت قطع روابط یا کاهش روابط سیاسی با ایران

2. تلاش برای اعاده حیثیت درخصوص ماجراهای سفارت از مجراهای دیپلماتیک به‌خصوص در شورای امنیت سازمان ملل

3. شکل‌دهی به ائتلاف عربی-سنی به‌خصوص در موضوع سوریه

4. به چالش کشیدن گستره بازی ایران در خاورمیانه به‌خصوص در سوریه و یمن 

5. فعال‌تر کردن لابی‌های عربی در کشورهای اروپایی و به‌خصوص در کنگره آمریکا برای طراحی طرح‌های ضدایرانی به‌خصوص همراستا با توافق هسته‌ای.

در پایان باید گفت که اگرچه عربستان به دلیل ضعف‌های امروزین جهان عرب که به شدت ضعیف، چند پاره و گسسته شده است، می‌تواند با قدرت مالی خود، به یارگیری‌های سیاسی اقدام کند و پرده‌دری و شاخ و شانه‌های بیشتری بکشد، اما حجم بحران‌هایی که امروز این کشور در گستره خاورمیانه با آن درگیر است، موضوعی نیست که بتواند به برتری عربستان در این روند بینجامد. به‌خصوص که خلق هزینه‌های میلیارد دلاری در زمانی که این کشور باکسری شدید بودجه دست به گریبان است و داعش و فعالیت‌های تروریستی هم به نوعی متوجه خودش شده‌اند، موضوع را در نهایت برای تصمیم‌گیرندگان این کشور سخت‌تر خواهد کرد.

از طرف سوم هم نباید این نکته را از نظر دور داشت که گسترش روابط ایران با اتحادیه اروپا خود موازنه‌ای در این کارشکنی عربستانی‌ها ایجاد خواهد کرد، به‌خصوص که به نظر نمی‌رسد خود آمریکایی‌ها نیز به دلیل توافق هسته‌ای تمایلی برای همراهی با عربستان در دمیدن در این بحران و تصاعد آن.

اکبری:اشتباهات سعودی می‌تواند منطقه را تا لبه جنگ پیش ببرد/عربستان توهم خود بزرگ بینی دارد


یک کارشناس برجسته مسائل صلح و امنیت گفت: تصورات غلط و اشتباهات محاسباتی ، حکام سعودی می تواند منطقه را تا لبه یک جنگ فراگیر پیش ببرد.


به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین علیرضا اکبری با بیان اینکه اشتباهات محاسباتی سعودی این حکومت را به خروج از مسیر منطقی و کنش منطقه ای، سوق داده است، رویکردی که به " ایجاد وضعیت بحرانی" تا لبه پرتگاه جنگ فراگیر فرامنطقه ای، میتواند منجر شود.

اکبری با اشاره به اینکه حکومت سعودی، سرانجام در پی مقدمه چینی و زمینه سازیها، روابط دیپلماتیک خود را با جمهوری اسلامی ایران قطع کرد و دیپلماتهای خود را از تهران، فراخواند، این عمل را نشانه نامطلوبی در روند تحولات آتی امنیتی منطقه دانست و گفت: پر واضح است که، راهی را که حکومت سعودی دنبال می کند، به ترکستان است!

این کارشناس مسائل حفظ صلح و امننیت در پاسخ به این سوال که سعودی، ایران، منطقه و جهان را چگونه ارزیابی می کند که اینچنین پر مخاطره رفتار می کند، گفت: اشتباهات حکام سعودی را می توان در چند فصل ارزیابی کرد:
نخست، سوء برداشت از "توان نظامی خود" و تصور "داشتن قدرت عبور" از یک مخاصمه جدی، با یک قدرت فراتر از طراز منطقه ای که در واقع می توان از آن به یک نوع خودبزرگ بینی یاد کرد.

این کارشناس حوزه امنیت تصور غلط "امکان بسیج" دولتهای عربی و غیر عربی منطقه، و همراه نمودن انها در قمار بزرگ امنیتی خود علیه ایران را دومین ارزیابی غلط سعودی دانست و از تصور غلط احتمال و امکان حمایت و پشتیبانی قدرتهای جهانی، از جنگ افروزی سعودی، تا مرز "گسترش جهانی جنگ" به عنوان سومین فصل یاد کرد.

به گفته علیرضا اکبری برآورد خطا نسبت به "میزان توانمندی و قدرت راهبردی" جمهوری اسلامی ایران، و تصور امکان "مقاومت و بقای سعودی" در صورت وقوع "برخورد مستقیم"، با ایران یکی دیگر از اشتباهات کلیدی این رژیم است و پنجمین اشتباه این رژیم اشتباه محاسبه، در خصوص "توان کنترل صحنه بحران"، بعد از تهدید، و قبل از برخورد احتمالی است.

اکبری افزود: نداشتن تحلیل و ارزیابی صحیح و واقعی از " کیفیت و وضعیت روندهای امنیتی" جاری در سطح منطقه و جهان نیز اشتباه ششم سعودی ها است. دولت سعودی به غلط تصور می کند، اگر قادر بوده در پروژه داعش، تا حدودی ، منافعی دست و پا کند، و یک ائتلاف نیم بند و ناکام از تعدادی دولت بی انگیزه و دست دوم، فراهم کند، به همان قیاس قادر خواهد بود در قواره یک کشور سطح منطقه ای، از عهده یک بحران کنترل شده "ساختگی"، در حد و اندازه "مخاصمه با جمهوری اسلامی ایران برآید.

دانش آموخته مسائل صلح و حفظ صلح هفتمین اشتباه دولت سعودی را اینگونه تبیین کرد که آنها به غلط ، تصور می کنند، در پی ایجاد یک جریان "تخریبی و انارشیستی" نظیر داعش، و راه انداختن یک جنگ بی هویت، در یمن، توانسته اند تا سطح "تفوق نظامی امنیتی" بر کل منطقه، ارتقاء یابند.

اکبری با بیان اینکه رژیم ال سعودی، تصور یا فرض می کند که، جمهوری اسلامی ایران، با ورود به فاز اجرایی برجام، در عین حفظ و ارتقاء توانمندی دفاع ملی، و بازسازی مناسبات سیاسی اقتصادی خود با قدرتهای جهانی، مجالی برای تنفس و حضور منطقه ای عربستان سعودی، باقی نخواهد گذاشت، گفت: از این رو حکومت ریاض، خود را در نوعی "تنگنای تاریخی خفقان اور" تصور می کند، که اگر پیش از عادی سازی روابط و مناسبات جهانی ایران، و بازگشت ایران به موقعیت و منزلت طبیعی خود، "نظام قدرت و امنیت" منطقه را ، از طریق بحران سازی، در لبه پرتگاه یک جنگ بزرک قرار ندهد، دیگر هرگز از سوی منطقه و جهان، جدی گرفته نخواهد شد، و بار دیگر ناچار خواهد بود، در "موقعیت فرودست " که وضع طبیعی شبه جزیره العرب است، تا أبد، أسیر شود.

به گفته این کارشناس مسائل امنیتی این تصور و برداشت غلط ، ناشی از احساس لذتی است که، رژیم ال سعود، در طول بیش از سه دهه گذشته، در پی غیبت ایران و از ناحیه ورود اقتضائی سعودی، به جرگه یک کشور سطح منطقه ای و عدول ایران از "وضعیت راهبردی طبیعی" خود، حس کرده است، این درحالی است که کابوس إتمام دوران لذت بخش "کلانتر خود خوانده منطقه ای"، حکومت ال سعود را، از تعادل خارج کرده است.

علی رضا اکبری در پاسخ به این سوال که آیا مشکلات داخلی عربستان نیز تاثیری در رفتار اخیر این رژیم داشته است یا خیر گفت: سه دسته مشکل أساسی در حوزه داخلی، مزید بر علت، و تشدید کننده " میل به بحران سازی" سعودی ها شده است. نخست، بحران مشروعیت، ناشی از شکاف اجتماعی، و عدم انطباق بافت اجتماعی با ساخت سیاسی. دوم، بحران توزیع، هم در سطح حاکمیت که منتج از درگیری های شدید قدرت، بین نوادگان عبدالعزیزاست و هم در سطح جامعه، ناشی از دیکتاتوری طبقه شاهزادگان و شدت طبقاتی بودن جامعه و سوم، بحران هویت، ناشی از تعارض میان رویکرد ایدئولوژیک حکومت در عرصه استبداد داخلی و سیاست بین الاسلامی و رویکرد ضد دینی و ضد ایدئولوژیک حکومت، در عرصه خصوصی یا تنگنای بقاء.

اکبری با بیان اینکه رژیم آل سعود، خود را ناچار می بیند برای پوشاندن این نقاط ضعف و تهدیدات داخلی ، به فرافکنی، و بحران سازی مبادرت کند گفت: از این رو است که سعودی برای گریز از سقوط به مرتبه طبیعی " فرودستی"، در سطح خارجی و منطقه ای، به توسعه ناامنی - بوسیله داعش- و ایجاد جنگ و توسعه طلبی - در یمن- مبادرت کرده است.

کارشناس مسائل صلح و صلح سازی در پاسخ به این سوال که آینده این رویکرد عربستان را چگونه ارزیابی می کنید گفت: تصور غلطی که سعودیاز خود، منطقه، جهان و جمهوری اسلامی ایران دارد موجب شده، تا ایران را "رقیب قادر به حذف" خود، و خود را نیز، قادر به حدف رقیب ، از چرخه قدرت و امنیت منطقه، و تصرف جایگاه طبیعی ایران بداند. این نوع نگاه، نه ژئوپالیتیک است، نه ژئو اکونومیک است، و نه ژئواستراتژیک. زیرا، در هر سه نوع نگاه، منطقی نهفته است که مانع بروز چنین خطای محاسباتی بزرگی ، می شود. این نوع نگاه، نگاهی بیمارگونه است که، متاسفانه هیچ درمانی ندارد بجز، چشیدن طعم تلخ واقعیت. واقعیتی که بجز رنج بیهوده، نتیجه دیگری نخواهد داشت. مگر اینکه، عقول منطقه، و خردمندان جهان، مسئولیت خود را در امر حفظ ثبات و صلح منطقه و جهان، به یاد اورند، و رژیم ال سعود را، پیش از به اتش کشیدن منطقه و جهان، از این بیماری " خطای راهبردی" نجات بخشند.

کاریکاتور/ نه پاره میشه نه میسوزه!


ه بهانه افزایش قیمت بلیت قطار و تغییر کیفیت خدمات!