بصائر
بصائر

بصائر

رفیق دوست:احمدی نژاد پایبند ولایت فقیه نبود/من هم جای ظریف بودم، با اوباما دست می دادم


حاج محسن «تدارکاتچی» دوران جنگ، هنوز هم یکی از راویان اصلی آن دوران است و تلاش دارد راوی معتدلی از اتفاقات آن دوران باشد.

فاطمه استیری: موضعش درباره دولت دوران جنگ هم معتدل است. مثلا می گوید این استدلال که «دولت به جبهه ها امکانات نمی داد تا جنگ زودتر تمام شود» را قبول ندارد. محسن رفیقدوست وزیر سپاه دولت میرحسین موسوی معتقد است دولت موافق ادامه جنگ نبود ولی امکانات هم نداشت. او که معتقد است آتش بس در بهترین زمان صورت گرفته، درباره اظهارات اخیر سردار رشید درباره طرح سپاه برای ادامه جنگ می گوید: از آن طرح اطلاعی ندارم اما فکر نمی‌کنم در آن زمان قابلیت اجرا داشت. حاج محسن تاکید دارد فتح بغداد و بصره بلندپروازی فرماندهان سپاه نبود و در صورت فراهم بوددن امکانات، نیروهای ایرانی قادر به این فتح بودند.

صحبت از هاشمی رفسنجانی و خاطرات مشهور این روزهای آیت الله که می‌شود، می‌گوید من به این خاطرات اعتماد می کنم، او و آیت الله خامنه ای از نزدیکترین یاران امام بودند.

رفیقدوست به مثابه بسیاری دیگر از اصولگرایان اعتدالی منتقد تندروهایی از جنس پایداری است و معتقد است تندروهای امروز خود را در اردوگاه انقلاب تعریف می کنند اما....

او تاکید دارد ائتلاف موتلفه با پایداری ها ائتلاف میمونی نیست و ممکن است سر بزنگاه، پایداری ها برادران موتلفه ایش را قال بگذارند.

از رفیقدوست درباره احمدی نژاد که می پرسیم با خنده می گوید خدا نکند به سیاست برگردد، او سفت و سخت تاکید می کند که احمدی نژاد خیلی پایبند ولایت فقیه نبود.

وزیر سپاه دوران جنگ گرچه دخالت سپاه در سیاست را تکذیب می کند اما هشدار هم می دهد که سپاه نباید تاجر یا صنعت گر و کارخانه دار شود. او در پایان گریزی هم به برجام هسته ای زد و این را هم گفت که اگر جای ظریف بودم با اوباما دست می دادم.

مشروح گفتگوی خبرآنلاین با محسن رفیقدوست را در ادامه مطالعه بفرمایید.

آقای رفیقدوست! به عنوان وزیر سپاه دوران جنگ و فردی که می‌تواند نزدیکترین روایت‌ها از آن دوران را ارائه دهد، از شعارهایی که آن زمان مطرح بود شروع کنیم، در دوران دفاع مقدس دو شعار وجود داشت یکی «جنگ جنگ تا پیروزی و رفع فتنه»، دومین شعار«جنگ جنگ تا یک پیروزی بزرگ» و بعد هم ورود به مذاکرات صلح، شما به عنوان وزیر دفاع آن سالها معتقد به کدام شعار بودید؟

کسانی که در سپاه بودیم معتقد بودیم که ما مامور به وظیفه هستیم، مامور به نتیجه نیستیم. می‌گفتیم جنگ جنگ تا زمانیکه امام بگوید، یعنی جنگ جنگ تا رفع فتنه. همان شعاری که امام مطرح می‌کردند. به همین دلیل هم اکثریت  وقتی خرمشهر فتح شد، آن زمان را برای آتش بس مناسب نمی‌دیدیم، به این دلیل که اولا برخی نقاط کشورمان در اشغال عراق بود و اگر آتش‌بس را می پذیرفتیم عراق بر ما مسلط بود. دوما اینکه تغییری در ماهیت متجاوز داده نشده بود، لذا معتقد بودیم که جنگ باید ادامه پیدا کند و باید جنگ را به داخل خاک عراق ببریم. اصرارمان برای ورود به خاک عراق هم به این دلیل بود که این کار نشانه‌ای از رسیدن به یک قدرت دفاعی کامل بود و آن شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه» اینگونه محقق می‌شد.

اگر امروز می‌بینیم که دشمن در گزینه نظامی فقط شعار می‌دهد برای این است که ما آن زمان چشم فتنه را کور کردیم.ما امروز از نظر دفاعی آنقدر قدرتمند شدیم که هرکسی بخواهد به ما حمله کند در محاسباتش کم می آورد.

موافقان و مخالفان آن شعار دوم که معتقد به یک پیروزی بزرگ برای ورود به مذاکرات صلح بودند چه کسانی بودند؟ عنوان می‌شود برخی مسئولان دولتی موافق این شعار بودند و بعد از فتح خرمشهر همان بحث پیروزی محدود را مطرح می‌کردند. مشخصا خاطرتان هست چه افرادی بودند؟

من آن شعار را قبول نداشتم چون به درد نمی‌خورد. در مورد مصداق این افراد هم من معمولا در مصاحبه‌هایم از افراد اسمی نمی‌برم. البته من به عنوان پشتیبان جنگ خیلی وقتها در جزئیات کارها حضور نداشتم و فقط وقتی مشخص می‌شد که باید حمله کنیم می‌رفتم دنبال اینکه حمله انجام شود و انجام می‌شد. خیلی به جزئیات ورود نمی‌کردم.

یکی از افرادی که عنوان می‌شود موافق شعار دوم بودند آیت ‌الله هاشمی است، شما خاطره‌ یا روایتی از برخورد ایشان را بخاطر دارید؟

من شخصا از ایشان چیزی در این مورد نشنیدم ولی وقتی هم که ایشان تصمیم گرفته بود که جنگ را تمام کند یکی از کارهایی که کرد این بود که دستور داد من از لجستیک جنگ کنار بروم. یعنی من یکی از جنگ افروزها بودم (خنده). به من گفت برو در وزارتخانه‌ات بنشین. بعد ستاد را با دولت میرحسین موسوی تشکیل داد. موسوی شد رییس ستاد جنگ و بهزاد نبوی جایگزین من در لسجتیک شد. خب آنها هم فضا را به سمتی بردند که جنگ تمام شد.  

یعنی دولت معتقد به همان شعار دوم بود؟

بله. اما با همه این حرفها معتقدم که در زمان خوبی آتش بس صورت گرفت.

اگر الان بخواهید یک تحلیل از آن زمان ارائه بدهید فکر می‌کنید با توجه به داشته‌های اقتصادی و نظامی ایران و فضای سیاسی که دولت آن زمان در عرصه داخلی و خارجی با آن درگیر بود، کدام یک از آن دو شعار مبتنی بر واقعیت بود؟

من به خاطرات آیت الله هاشمی اعتماد می‌کنم. نزدیکی ایشان به حضرت امام خیلی زیاد بود. تا وقتیکه با ایشان نزدیک بودم من از ایشان دروغ نشنیدم. 

ببیند اگر ما بعد از فتح خرمشهر حاضر نبودیم آتش بس را بپذیریم به این خاطر بود که در موضع ضعف بودیم. اگر بعد از اینکه امام آتش‌بس را پذیرفتند و آن زمان را زمان مناسبی می‌دانستیم به این خاطر بود که برخلاف آنچه برخی‌ها عنوان می‌کنند در اوج قدرت بودیم. ما در ضعف آتش‌بس را نپذیرفتیم. دلیلمان هم دو اتفاقی است که افتاد. اولا عملیات فروغ جاویدان یا همان عملیات مرصاد را با موفقیت پشت سر گذاشتیم و ریشه منافقین کنده شد و دوم حمله‌ای که عراق با 15 لشکر به جنوب داشت و حتی بهتر از قبل توسط سپاه و ارتش  سرکوب کردیم. این یعنی ایران آن زمان در دوران قدرت بود. لذا معتقدم در آن زمان ما به نتایجی که می‌خواستیم رسیده بودیم. بعد از کربلای 5، ما دیگر به کمک دنیا احتیاج نداشتیم، با هرآنچه که خودمان داشتیم می جنگیدیم.

اخیرا سردار رشید عنوان کرده بودند که در پایان جنگ سپاه هنوز معتقد به ادامه جنگ بود و طرحی از سوی ایشان و چند تن از فرماندهان سپاه مثل سردار قاسم سلیمانی، احمدکاظمی، عزیز جعفری و ... تهیه شده بود، که براساس آن جنگ ادامه پیدا کند و نیروهای ایرانی وارد خاک عراق شوند. ولی برخی از مسئولان نظام و ارتش موافقت نکردند، واقعیت این طرح سپاه چه بود؟

من اطلاعی از این طرح ندارم.

کلا معتقدید در آن زمان این طرح قابلیت اجرایی داشت؟

فکر نمی‌کنم.

شما بحث ورود به خاک عراق را مطرح کردید. آنچه در تاریخ نگاری‌های جنگ عنوان می‌شود این است که امام معتقد به عدم ورود به خاک عراق بودند به این دلیل که نمی‌خواستند بهانه دست اعراب بیفتد و این را مصداق تجاوز به یک کشور عربی قلمداد کنند. ولی یکسری فرماندهان سپاه معتقد به ورود به خاک عراق بودند. دلیل آن تاکید امام و این تفکرات فرماندهان سپاه چه بود؟

امام بعد از فتح خرمشهر متقاعد شده بودند که ما باید جنگ را ادامه بدهیم اما در مرزها. بعد که متقاعد شدند ما وارد خاک عراق شویم اجازه دادند تا جایی به خاک آنها ورود کنیم که به مردم عراق آسیبی وارد نشود. ما هم همین کار را کردیم. یعنی در عملیات رمضان و عملیات بعد از آن به دنبال این بودیم که نقاط استراتژیکی از خاک عراق را بگیریم و تا آنجایی که می‌شود با کمترین آسیب به مردم عراق به اهدافمان برسیم. یعنی بصره را بگیریم و بعد هم بغداد را.

لذا این طور نبود که بگوییم امام موافق ورود به خاک عراق نبودند. وقتی ایشان اجازه ادامه جنگ را دادند ما لب مرز بودیم و بعد از آن باید وارد خاک عراق می‌شدیم. امام در نهایت با ورود به خاک عراق موافقت کردند.

پس فتح بغداد بلندپروازی فرماندهان سپاه نبود، امکاناتش را داشتید؟

فرمانده سپاه مکاتبه‌ای را با ستاد جنگ بعد از ما کرده و نیازهایش را اعلام کرده بود. همه را هم یکجا نخواسته بود و درخواستش زمان‌بندی شده بود. اگر آن نیازها فراهم می‌شد ما می توانستیم به بغداد هم برسیم. معتقدم دولت برخلاف آنچه گفته بود می‌توانست آن امکانات را فراهم کند و اگر این اتفاق می افتاد قضایا خیلی فرق می‌کرد.

چه فرقی داشت با حالتی که قطعنامه پذیرفته شد؟

اگر ما صدام را در بغداد شکست می‌دادیم، یک ابرقدرت در منطقه می شدیم. یعنی آمریکا، روسیه و ... را شکست داده بودیم. ولی دولتی‌ها رفتند پیش امام و گفتند ما نمی‌توانیم این امکانات را فراهم کنیم.

واقعا امکانات نبود؟دولت نمی‌توانست؟

من معتقدم دولتی‌ها می‌توانستند امکانات لازم را تهیه کنند.

این بحث کارشکنی دولت دوران جنگ یا به عبارتی همراه نبودنش با سپاه و ستادجنگ همیشه محل ابهام و چالش بوده است. اینکه برخی فرماندهان جنگ گلایه‌مند بودند که چرا دولتی‌ها وارد فضای جبهه‌ها نمی‌شوند و حتی مصداقا گفته می‌شد وقتی برخی وزرای عراقی در جبهه‌ها هستند، چرا وزرای دولت ما وارد فضای جبهه ها نمی‌شوند. واقعا رویکرد دولتی‌ها اینگونه بود؟ یا اینکه گفته می‌شود دولت امکانات به جبهه‌ها نمی‌داد تا فضا برای پایان جنگ فراهم شود، این روایت‌ها صحت دارد؟

ببینید دولت سه قسمت بود، یک قسمت موافق جنگ، یک قسمت مخالف جنگ، یک قسمت هم بی تفاوت. جمع بی تفاوت و مخالف بیشتر از موافقین جنگ بود. من معتقدم که دولت در آن مقطع مشکلاتی داشت. نمی‌خواهم بعد از بیست و چند سال گناه را گردن یک عده‌ای بیاندازم که آن زمان خود من هم جزءشان بودم. آن زمان تفاوت دید و تفاوت روحیه بود، وقتی که من به عنوان وزیر سپاه در جلسه دولت از جبهه گزارش می‌دادم، یک عده سوال می‌کردند عملیات بعدی کِی است، یک عده هم سوال می‌کردند کِی جنگ را تمام می‌کنید. نتیجه هم این می‌شد که ما هیچوقت معتقد نبودیم که دولت با تمام قدرت به جبهه و جنگ ورود می‌کند.

آقای هاشمی که من را صدا کرد و گفت تو دیگر به جنگ کاری نداشته باش و برو در وزارتخانه ات بشین، منظورش همین بود. گفت دولت شعار جنگ را می‌دهد، اما تماما وارد جنگ نمی‌شود. من می‌خواهیم توپ را در زمین دولت بیندازم تا تکلیف را روشن کنم.

این استراتژی ایشان را قبول داشتید؟

بله اتفاقا این کار نشانه هوشمندی ایشان در آن زمان بود. اما اینکه می‌گویند دولت به جبهه‌ها امکانات نمی‌داد، نه من چنین چیزی را قبول ندارم. ببینید سال 65 یا 66 مملکت 6 و نیم میلیارد دلار ارز داشت، کمتر از دو میلیارد دلارش را برای جنگ گذاشتند. تا اندازه‌ای طبیعی بود. برای اینکه بقیه آن را هم گندم خریدند دست مردم دادند. آن سالها مثل امروز وضع کشاورزی خوب نبود. یکی بحث امکانات ندادن دولت به جبهه ها است که من به این موضوع معتقد نیستیم. یکی طرفدار جنگ نبودن دولت وقت است که من این را قبول دارم. یعنی دولت طرفدار جنگ نبود ولی امکانات هم واقعا نداشت که به جبهه‌ها بدهد. به هرحال اگر طرفدار جنگ بود دنبالش می‌رفت و فکری برای تهیه امکانات می‌کرد ولی آنها معتقد بودند توان ما برای کمک به جبهه در همین حد است.

بخشی از فضای جبهه دید مثبتی به دولت نداشت و بخشی از دولت هم جنگ را خواهان نبود، به عنوان وزیر سپاه در آن دوره چطور این فضا را بین دو طرف هماهنگ می‌کردید؟

بالاخره ما آن زمان جوان بودیم و هنر جوانی ما بود (خنده). امام هم بودند و هر وقت که در مسائل جبهه کم می آوردم از ایشان کمک می گرفتم. همان سال 65 که بودجه جنگ تمام شد، من رفتم از امام اجازه ولایی گرفتم که دولت به ما بودجه بدهد و این بودجه واقعا جنگ را فعال کرد. من یک وزنه تعادلی بین این دو فضا بودم و به نظرم در حد وظیفه ام عمل کردم.

ارتش با سپاه هماهنگ‌تر و نزدیکتر بود یا دولت؟

ارتش و سپاه با هم عملیات ها را انجام می دادند آنجا هم که توافق نداشتند، مثل عملیات فاو، ارتش امکاناتش را در اختیار سپاه قرار می‌ داد. مثلا در همان عملیات فاو 180 قبضه توپ ارتش، هواپیماها و هلیکوپترها تحت فرمان سپاه بودند، ولی لشکرهای ارتش ورود به این عملیات نکردند، چون به لحاظ نظامی قبول نداشتند. در کل ارتش به لحاظ سیاسی مثل سپاه در صحنه نبودند.

نوع فرماندهی امام در دوران جنگ به چه شکل بود، ورود مستقیم به هر عملیات داشتند، یا نماینده خاصی داشتند و ...

آن زمان که وزیر بودم گفتم اگر امام به من بگوید برو با ریگان دست بده می‌روم این کار را می‌کنم، گفتم ما مطیع رهبری هستیم.  اوباما آمده دستش را دراز کرده ظریف پشتش را بکند و برود؟ منم جای ظریف بودم دست می دادم. با یک دست دادن اتفاقی نمی افتد.

طرح‌های عملیات در شورای عالی دفاع تصویب می‌شد یعنی خود امام این مسئولیت را به شورا محول کرده بودند. ولی شنیدم یکی دوبار شده بود که وقتی برادر محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی طرح‌های عملیات را خدمت امام ارائه داده بودند، ایشان راهکار را عوض کرده بودند و سپاهیان هم پذیرفتند و آن راهکار هم موفق تر بوده است. مثلا خاطرم هست ایشان در یکی از عملیات‌ها گفته بودند که به جای اینکه مستقیم حمله کنید از دو طرف حمله کنید، یعنی گازنبری و گفته بودند که دشمن را دور بزنید.

کدام عملیات بود؟

خاطرم نیست.

نقش سیداحمدآقا و رابطه ایشان با سپاه چه بود؟

سیداحمدآقا یک مشاور بی نظیر دست به سینه و گوش به فرمان امام بودند. یکبار از خودشان اظهارنظر نکردند، مگر اینکه امام از ایشان بخواهد. ایشان نقش خاصی نداشت، نماینده امام بود و پیغام ایشان را به ما می‌رساند. پیغام ما را هم به امام می‌رساند. حتی ایشان را امتحان هم کرده بودیم. یکی دو سال بعد از انقلاب، سران موتلفه و قدیمی های نهضت هر ماه در منزل یکی از ما جلساتی داشتند. امام دستور دادند و گفتند که با احمدآقا جلسه بگذاریم و هرچیزی را که می خواهیم به اطلاع ایشان برسانیم، اول با حاج آحمد آقا در میان بگذاریم. ما هم به دلیل بعضی از حرکات و جریانات گمان هایی درباره ایشان داشتیم، مخصوصا که آن اواخر احمدآقا به طرفداری از مجمع روحانیون متهم شده بود. ما به امام پیغام دادیم که به اینکه احمد آقا پیغام ما را به شما برساند تردید داریم و ممکن است خودشان دخل و تصرف کنند. امام هم فرمودند که به فلانی بگویید یک پیغام که مخالف نظر احمد آقا باشد بدهند تا برایشان ببرد. احمد آقا رفت و جوابش را آورد. اینگونه بود که فهمیدیم نقل قول های حاج آحمد آقا همان چیزی است که بین ما و امام ردو بدل شده است و ایشان خیلی امین بودند.

اگر در همین سال 94 جنگ شود، آن فضای دهه شصت که با یک فرمان امام نیروهای جوان زیادی روانه جبهه‌ها می‌شدند تکرار می شود؟ آن زمان سریعا یک میلیون نفر وارد جبهه ها شدند الان هم ما یک میلیون نیرو برای اعزام به جبهه داریم؟ البته نیروی غیرنظامی منظورم است.

من چند روز پیش در کنگره شهدای لجستیک گفتم اگر همین الان فرمان بدهند من دوباره لباس سپاه را تنم می کنم و هرکجا بخواهند میروم. اما از آن مهمتر اگر آن موقع ما توان بسیج کردن مثلا یک میلیون یا بیشتر را داشتیم، الان توان بسیج کردن ده میلیون نفر را داریم. منظورم نیروی نظامی ارتش و سپاه هم نیست نیروی مردمی و بسیج را می گویم.

این فضای سایبری و وایبری و ... را بیشتر شما در تهران می‌بیند. از تهران که دور می‌شوید، بیشتر فضای بسیج و .... را می‌بینید. الان بیش از 10 میلیون بسیجی آموزش دیده کد دار داریم که با یک فرمان به صحنه می آیند. این از نظر عِده. از نظر عُده هم دیدید که دنیا چطور به یک آزمایش موشک بالستیک عماد واکنش نشان داد. امکاناتی که امروز داریم اصلا قابل مقایسه با آن روزها نیست. ما امروز از نظر دفاعی صددرصد خودکفا هستیم. لذا مطمئن باشید اگر هر جنگی در بگیرد ما این بار زودتر پیروز می شویم.

چند وقت پیش آیت الله هاشمی گفتند که امام سه ماه بعد از پذیرش قطعنامه عنوان کرده بودند که پذیرش قطعنامه جام زهر نبود جام شیرین بود...

منم از قول ایشان شنیدم از کانال دیگری خبر ندارم.

اخیرا آیت الله هاشمی خاطراتی را از امام روایت می‌کنند که تنها روای آن خودشان هستند و شاهد دیگری ندارد. به همین علت در برخی موارد متهم به خاطره سازی هم می‌شوند، شما با شناختی که از آیت الله هاشمی دارید واقعا این روایت‌ها را خاطره‌سازی می‌دانید یا فکر می کنید می‌توان به این خاطرات اعتماد کرد؟

چند نفر واسطه معرفی من به حضرت امام بودند، یکی مرحوم آیت الله مهدوی کنی بود بعد از ایشان یک روحانی فرش فروش در بازار بود به نام آقاسیدعلی اصغر آل احمد و سومی هم همین آقای هاشمی رفسنجانی بود. من ایشان را از سال 39 می‌شناختم. تا وقتیکه با ایشان نزدیک بودم من از ایشان دروغ نشنیدم.

بنا هم نیست که وقتی خاطره و روایتی را ایشان بازگو می‌کنند دیگران بروند و بگردند ببینند بوده یا نه. من معتقد به این کنکاش‌ها نیستم.

پس معتقدید می‌شود به خاطرات ایشان حتی بدون شاهد هم اعتماد کرد.

من به خاطرات آیت الله هاشمی اعتماد می‌کنم. ببینید نزدیکی ایشان به حضرت امام خیلی زیاد بود. خود من وقتی نزد حضرت امام می‌رفتم و مطالبم را عنوان می‌کردم در بسیاری از مواقع ایشان می گفتند برو با آقای هاشمی مشورت کن یا می‌گفتند برو خدمت آیت الله خامنه ای و از ایشان مشورت بخواه.

تفکرات آیت الله هاشمی در دوران جنگ و نحوه مدیریتشان گاهی مورد انتقاد قرار می گیرد. شما چه تحلیلی از رویکرد ایشان در دوران جنگ دارید؟

ایشان نماینده رهبری بودند و حرف هایشان برای ما قابل قبول بود.

گاهی دیده می‌شود برخی منتقدان آیت الله هاشمی با استناد به همان جمله معروف امام که «ملاک حال فعلی افراد است» سوابق انقلابی و جنگی ایشان را نادیده می گیرند و هجمه‌های تندوتیزی را روانه ایشان می کنند. براساس همین جمله امام شما چه تفسیری از آیت الله هاشمی بعد از جنگ و انقلاب دارید؟

من معتقدم که در مورد آیت الله هاشمی باید به نظرات رهبر انقلاب مراجعه کنیم، یعنی همه کسانیکه در زمان امام به ایشان معتقد بودند و ولایت فقیه را قبول داشتند و امام را مدیر و ولی مملکت می‌دانستند، امروز باید رهبری را هم در همان جایگاه قبول داشته باشند و نظراتشان را مورد تایید قرار دهند. از مقام رهبری جلوتر حرکت کردن، در مورد هر چیزی و هرکسی گمراهی است.

تیم جلیلی و دولت احمدی نژاد اگر می‌توانستند کاری کنند که کرده بودند. آن زمان، زمان فحش دادن علنی دولت به دیگران بود که من آن روش را نه تنها نمی پسندیدم بلکه معتقدم فایده‌ای هم نداشت و حرف های بیخودی بود.

اینکه رهبری، آقای هاشمی را در راس مجمع تشخیص قرار می دهند، یعنی حتما مورد وثوق ایشان هستند. آقا با هیچ کس رودربایستی ندارند، من آقا را 52 سال است که می شناسم و مطمئنم که باید با طیب خاطر از ایشان تبعیت کرد.

به بحث تندروی‌ها اشاره کردید، فارغ از آیت‌الله هاشمی در چند سال اخیر بارها شاهد  هجمه و تندروی علیه برخی انقلابیون سابق بودیم، که بعضا به گوشه نشینی و گله گذاری آنها هم منتهی شده است. شما که همنشین بزرگان انقلاب از روزهای نخست بودید، فکر می‌کنید دور ماندن و منزوی شدن انقلابیون سابق از فضای سیاسی کشور چقدر می‌تواند خسران و آسیب برای نظام و کشور باشد؟

من از ابتدا مخالف تندروی‌ها بودم. میزان و ملاک را هم مقام معظم رهبری می‌دانم. تندتر از ایشان رفتن، گمراهی است، کندتر رفتن هم عقب افتادگی است. رهبری یکسری خط قرمزهایی دارند که روشن و مبرهن است و می‌توان افراد را با همان خط قرمزها بسنجد.

در دهه 60 هم تجربه چنین برخوردهایی را با افرادی چون آیت الله بهشتی داشتید...

بله آن زمان هم بود ولی تندروی‌ها علیه سران انقلاب تقریبا مشخص و تابلودار بود، یعنی ضدانقلاب ها تابلودار تندرو بودند. در صف انقلابیون کسی را نداشتیم که با امثال بهشتی بد باشند، منافقین بد بودند و حداکثر نهضت آزادی‌ها بد بودند.

الان متاسفانه کسانی تندروی می‌کنند که خودشان را در اردوگاه انقلاب می‌دانند. اعتدال هم مشی امام (ره) بود هم مشی امروز رهبری است. فکر نکنید اعتدال چیز جدیدی است که آقای روحانی آورده است.

می‌پذیرید که بخشی از این تندروی‌ها از سوی جریان متبوع شما یعنی اصولگرایان صورت می‌گیرد؟

ببینید اصولگرایان بیشتر ادعا می‌کنند که تابع ولایت فقیه‌اند، لذا من تندرویی را در اصولگرایان قبول ندارم و تایید نمی‌کنم. فرقی هم ندارد چه کسی و چه گروهی باشد. در مورد اصلاح طلبان هم مشخص شده است که دو دسته هستند یک دسته ولایتی هستند یک دسته هم برانداز هستند، ولایتی‌ها همان کسانی هستند که امروز سرکار هستند. افرادی مثل آقای زنگنه، جهانگیری، عارف و ... اینها اصلاح طلبان معتقد به ولایت هستند، یعنی اعتدالیون اصلاح طلبی هستند که نظراتشان با اعتدالیون اصولگرا خیلی متفاوت نیست. در اجرا تفاوتهایی دارند اما در اصول مشترکاتشان زیاد است. معتقدم که هردوی این گروه باید در کشور باشند، با هم رقابت کنند، ملت هم هرکدام را پسندید، انتخاب کند. اما معتقدم که باید هم با اصلاح‌طلبان برانداز هم اصولگرای تندرویی که از رهبر بخواهد جلوتر حرکت کند برخورد کرد.

از نظر شما مصداق اصولگرایان تندرو می‌تواند جبهه پایداری باشد؟

من اصلا پایداری‌ها را قبول ندارم. اکثر اینها ریشه در انقلاب نداشتند، الان هم حرف‌هایی می زنند که از سن و سال و سابقه‌شان خیلی جلوتر است. من اینها را قبول ندارم و ابایی هم ندارم این را بگویم. اساسا من از اول تفکر احمدی‌نژادی‌ها را قبول نداشتم. پایداری‌ها را هم تقریبا شبیه آن تفکر می‌بینم لذا قبول شان ندارم.

شما اصرار دارید که در دسته بندی‌های سیاسی نیستید ولی شما را باید نزدیک به موتلفه بدانیم دیگر؟

بله به نظر خودم بهترین سازمان مطیع ولایت، موتلفه است.

موتلفه بعد از آقای عسگراولادی، فضای متفاوتی پیدا کرده است و روشی متفاوت را در عرصه سیاسی در پیش گرفته است. نمونه اش همین نزدیک شدن به طیف پایداری‌هاست. تحلیل شما از این موضوع چیست؟

من در همین روزهای اخیر به برادران موتلفه مخصوصا شورای مرکزی گفتم ما جنگی با پایداری‌ها نداریم، ولی شماها با پایداری از یک خمیره نیستید، و ائتلاف شما با آنها ائتلاف میمونی نخواهد بود.

یعنی پیش‌بینی می کنید سر بزنگاه موتلفه را قال بگذارند؟ مثل روشی که بارها از خود نشان دادند؟

بله ممکن است.

جمعیت ایثارگران و رهپویان را چطور می‌بینید؟ آنها را در زمره همین تندروهای اصولگرا می دانید یا...

هنوز راجع به آنها به جمع‌بندی نرسیدم که الان بخواهم به این سوال پاسخ بدهم.


رفتار اخیر دلواپسان یا همان پایداری‌های مجلس در تهدید کردن وزیر خارجه و آقای صالحی به مرگ را چطور دیدید؟ مصداق چنین رفتارهایی را از تندروهای دهه 60 بخاطر دارید؟

من نشنیدم یا ندیدم که سپاه برود به شورای نگهبان بگوید حسن را رد کن حسین را تایید کن! ولی اطلاعات سپاه که قانونی هم هست می تواند مطالب و اطلاعاتش را در اختیار مراکز تصمیم گیر مثل شورای نگهبان، سران سه قوه و ... بگذارد. 

آن حرکات مجلس، جالب نبود. من از این رفتارها تعجب کردم. آقای صالحی تا جاییکه من می شناسمش، شخصیت معتدل، متدین و متشرعی هستند. حرکاتی که در مجلس شد، تندروی‌هایی بود که مورد تایید عقلا نبود. حتی در دهه شصت تندروی به این شکل نداشتیم. اتفاقاتی می‌افتاد ولی نه به این شکل. از این پس هم معتقدم باز هم شاهد هشدارهای رهبری خواهیم بود و اعتدال ایجاد خواهد شد.

آیت الله مصباح یزدی از زمان روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، از یک نظریه پرداز دینی تبدیل به یک نظریه پرداز سیاسی شدند. برخی حواشی پیرامون نقش و جایگاه ایشان در دوران مبارزات انقلابی مطرح می‌شود. شما به عنوان یک چهره انقلابی چه تحلیلی از نقش ایشان در دوران انقلاب دارید؟ نظرتان درباره مواضع سیاسی ایشان که به نوعی پدرمعنوی جبهه پایداری هم محسوب می‌شوند، چیست؟

آیت الله مصباح یک دانشمند دینی است، من در جایگاهی نیستم که درباره ایشان نظر بدهم. پیشنهاد می‌کنم شما این سوال را از برخی اعضای جامعه مدرسین یا از برخی بزرگان دین بکنید. هرچند من شخصا نظراتی پیرمون ایشان دارم که از بیانش ابا می‌کنم. معتقدم درباره فردی مثل آیت الله مصباح باید آیت الله یزدی نظر بدهند.

قبول دارید که بعد از وفات آقایان مهدوی کنی و عسگراولادی، فضای اصولگرایان کمی آشفته و پراکنده‌ شده است؟

ما دو شخصیت بزرگ و تاثیرگذار را در جریان اصولگرا از دست دادیم، من با هر دوی این دو بزرگوار نزدیک به 50 سال آشنا بودم. البته معتقدم خدا هیچگاه زمین را خالی از حجت نمی گذارد، الان هم هستند برخی بزرگان که می توانند محور خوبی برای اصولگرایان باشند. مخصوصا اگر این جریان، همانطور که معتقد است و می‌گوید ارتباطش را با رهبری بیشتر نزدیک کند. من این افرادی که هستند را پیروان همان شعار آیت الله بهشتی می دانم که می گفتند «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت». من این روحیه را در اصولگرایان معتدل می بینم.

هشدارتان به تندروهای اصولگرا در مقطع حساس نزدیک به انتخابات چیست؟

من معتقدم که جریان اصولگرایی جریان اصلی انقلاب اسلامی است. یعنی جریانی که در کنار امام منتهی به پیروزی انقلاب شد. اولا از توده مردم بود و اگر در سیاستمدارها بگردیم غالبا از اصولگراها بودند. امروز هم سربازان واقعی نبرد بین ولایت فقیه و ضد ولایت فقیه اصولگراها هستند، تلاش اصولگراها باید این باشد که در حاکمیت موثر باشند، اما صرف حضور در حاکمیت موجب بقا نیست. حضور باید آگاهانه و بیدار باشد و به عنوان دیده‌بان های انقلاب باید کاملا در خدمت امام و رهبری حرکت کنند و سعی کنند که از کندروی و تندروی دوری کنند و تلاش کنند که در اداره کشور سهم داشته باشند.

به شما تدارکاتچی انقلاب می گفتند. در بین شخصیت های اصولگرا کسی هست که بتوان در حد تدارکاتچی اصولگرایان از او نام ببرید؟

اصولگرایان ظرفیت خوبی دارند ولی حتما دیگر مثل آقای عسگراولادی  وجود ندارد، الان خود آقای باهنر که جایگزین ایشان در ریاست جبهه پیروان خط امام و رهبری شده است هم می‌گوید من کجا و مرحوم عسگراولادی کجا. ایشان یک انسان جامع الاطرافی بود. برخوردی که جریانات سیاسی نسبت به ارتحال ایشان داشتند، نشان داد که ایشان چقدر انسان معتدل، منصف، علاقمند و عامل به شعار جذب حداکثری ودفع حداقلی بود. جای ایشان کسی بین اصولگرایان نداریم. البته افرادی مثل آقایان لاریجانی و ولایتی و محسن رضایی و ... هستند ولی اینها هم بیشتر سیاستمدار هستند تا تدارکاتچی.

شما همواره از منتقدین دولت آقای احمدی نژاد بودید، فکر می کنید احتمال بازگشت ایشان به سیاست وجود دارد؟ هنوز در فضای سیاسی اقبالی به آن تفکر وجود دارد؟

خدا نکند به سیاست برگردد! آن دوره تمام شد و دیگر بر نمی‌گردد. مردم هم فهمیدند که دیگر نباید به آن دوران بازگشت. حتی معتقدم در فضای سیاسی هم اقبالی به آن تفکر وجود ندارد. از اول معلوم بود که ایشان خیلی پایبند به ولایت فقیه نیست. تا جایی دوام آورد، اما بعد دستش رو شد. از آن سفره استفاده کرد اما در بزنگاه رفوزه شد.

این حرف شما، ادعای خیلی بزرگی نیست؟ 

من سفت و سخت معتقدم که احمدی‌نژاد خیلی اهل ولایت فقیه نبود.

فکر می‌کنید روی کار آمدن آقای روحانی، بهترین گزینه بعد از دولت احمدی نژاد بود.

در آن مقطع من معتقد بودم یا آقای قالیباف یا روحانی رییس جمهور می‌شود. من به هر دوی اینها نظر مساعد داشتم.

سال 84 به کدام کاندیدا رای دادید؟

من آن سال هر دو مرحله به آقای هاشمی رای دادم.

یعنی موافق رویکرد دولت سازندگی بوده باشید؟

من اصلا پایداری‌ها را قبول ندارم. اکثر اینها ریشه در انقلاب نداشتند، الان هم حرف‌هایی می زنند که از سن و سال و سابقه‌شان خیلی جلوتر است.  

من به 8 سال دوره نخست وزیری آقای میرحسین موسوی کاری ندارم، در مجموع معتقدم که دولت آقای هاشمی از نظر کارهایی که کرد موفقتر از بقیه دولت‌ها عمل کرد، منتهی اتفاقاتی افتاد که موفقیت‌های دولت سازندگی تحت الشعاع آن قرار گرفت. منظورم آن زاویه و شکافی بود که در آن هشت سال در مسائل فرهنگی اتفاق افتاد و در دوره اصلاحات این شکاف بیشتر شد. از نظر اقتصادی من معتقدم که بیشتر کارهایی که در دولت آقای خاتمی و احمدی نژاد اتفاق افتاد، دنباله کارهایی بود که در دولت آقای هاشمی انجام شده بود.

ببینید در دوره آقای هاشمی نزدیک به 120 میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم، در 8 سال آقای خاتمی 180 میلیارد دلار داشتیم در 8 سال احمدی نژاد حداقل 700 میلیارد دلار داشتیم. عده‌ای که اهل حساب و کتاب هستند بیایند بگویند در کدام دولت برای مملکت بهتر و بیشتر کار شد؟

من با بیشتر کارهایی که اتفاقا در دولت احمدی نژاد مشهور هم بود، مخالفم. مثل سهام عدالت، هدفمندی یارانه ها، مسکن مهر، وام های کوتاه مدت و .... معتقدم با آن 700 میلیارد دلار و 250 میلیون دلار ارز غیرنفتی که کشور داشت، خیلی کارها می شد کرد. به جای پرداخت یارانه نقدی می توانیم کار برای مردم فراهم کنیم.

شما رابطه نزدیکی هم با آقای ناطق نوری دارید. این روزها مکررا اسم ایشان در رسانه‌های اصولگرا و اصلاح طلب مطرح است و دو جریان به دنبال به صحنه آوردن ایشان هستند. شما گفتگو و مراوده‌ای با ایشان برای بازگشت به سیاست داشتید؟ احتمال کاندیداتوری ایشان برای مجلس دهم را می‌دهید؟

من هم جز کسانی هستم که معتقدم آقای ناطق نوری باید به سیاست برگردد. چندبار هم با ایشان صحبت کردم ولی ایشان تا آخرین دفعه که همین اواخر بود گفتند مایل نیستم در متن کارها و سیاست باشم و کاندید شوم. امثال ایشان برای سیاست و نظام بسیار مفید هستند، کارنامه ایشان در حکومت جمهوری اسلامی کارنامه خوبی است و امتحان پس داده هستند.

گرایش اصلاح‌طلبان به نخبه‌ها و شاخصین جریان اصولگرا مثل اقایان روحانی یا ناطق نوری را چطور تحلیل می‌کنید؟

یک استراتژی هوشمندانه جریان اصلاحات است.

به نظر می‌رسد اصلاح طلبان از تندروی برخی اصولگرایان علیه آقای ناطق نوری به نفع خود بهره برداری می‌کند؟ اتفاقی که در مورد آقای هاشمی هم افتاد.

بدنه اصولگرایان تندرو نیستند. من می‌دانم که سران موتلفه بارها سراغ آقای ناطق رفتند و با ایشان مذاکره کردند. حتی من اطلاع دارم که سران موتلفه تا زمانیکه آقای عسگراولادی در قید حیات بودند، مرتبط سراغ آقای هاشمی هم می رفتند.

معتقدم کسانی که در انقلاب نقش داشتند باید به صحنه بیایند و نگذارند کشور دست نااهلان و تندروها بیفتد. این افراد قطعا باید در صحنه سیاسی باشند و خودشان را با محور رهبری هماهنگ کنند. نباید اجازه بدهند که شکافی بین نظراتشان با نظرات رهبری ایجاد شود و سبب سوءاستفاده شود، باید نظراتشان را با رهبری تطبیق دهند. همه عقلا معتقدند که مقام رهبری بهترین سیاست را در این سالهای بعد از فوت امام در پیش گرفتند با وجود اینکه دوران ایشان خیلی سخت تر از دوران حضرت امام بوده است. ببینید ابتدایی که آیت الله خامنه ای شروع کردند کاریزمای امام را نداشتند اما امروز در جایگاهی قرار گرفتند که همه دنیا معترفتند همان کاریزمای امام در وجود ایشان هم هست. دیدید که با یک سخنرانی چطور سعودی ها دستپاچه شدند. لذا معتقدم شخصیت های سیاسی و انقلابی ما باید در صحنه باشند و خود را به رهبری نزدیک تر از قبل کنند.

پیش بینی شما از آرایش سیاسی مجلس آینده چیست؟

معتقدم مجلس دهم با اکثریت اعتدالیون شکل خواهد گرفت. هم اعتدالیون اصلاح‌طلب هم اعتدالیون اصولگرا.

برخی اظهارنظرها مطرح می‌شود مثل اینکه ائتلاف اصولگرایان با تندروهای اصولگرا بهتر از ائتلاف با اصلاح‌طلبان معتدل است. فکر می‌کنید نظام امروز به نشستن یک نماینده اصلاح طلب اعتدالی مثل عارف بر صندلی‌های مجلس نیاز دارد یا نه حضور اصولگرایان تندرویی از جنس پایداری‌ها باز هم ارجح بر اصلاح‌طلبان است؟

نه من معتقدم که چهره‌های معتدل باید در مجلس حضور داشته باشند. افرادی مثل عارف هرکجا که باشند به نفع نظام هستند.

آقای خاتمی را براساس همان جمله «ملاک حال افعلی افراد است» چطور تعریف می کنید؟

ایشان بعد از قضیه فتنه می‌بایست صریح تر خط خودش را با رهبری و انقلاب مشخص می کرد ولی نکرد. اگر مواضع شان را اصلاح کنند نظام با کسی دعوا ندارد و می توانند به دامن نظام بازگردند.


آقای رفیقدوست! به هر انتخاباتی که نزدیک می‌شویم بحث دخالت سپاه در انتخابات و سیاست مطرح می‌شود، این موضوع یکی از مسائلی بود که امام خیلی زود به آن ورود کردند و خواستار عدم ورود سپاه به سیاست شدند، ولی همین جمله ایشان تفسیرهای متفاوتی می شود. تحلیل شما از این تاکید امام چیست؟

ببینید چند مساله مطرح است. ما یک سپاه داریم، یک نیروی مدیریت بسیج داریم و یک بسیج داریم. بسیج در جایی نیست که حضور نداشته باشد از دانشگاه‌ها تا نانوایی ها و کارگران و ... یعنی در همه جا نفوذ کرده است. تعدادش هم خیلی زیاد است.

سپاه و آن بخش مدیریت نیروهای بسیج از سوی امام و مقام رهبری از ورود به سیاست نهی شده‌اند. در یکی از جلساتی که در محضر امام بودم ایشان فرمودند که سپاه سیاست را بفهمد اما در سیاست دخالت نکند.  در هر وزارتخانه‌ای و نهادی آن نیروی بسیجی که حضور دارد مثل بقیه مردم است و چون او بر علیه عمر یا زید تبلیغ می‌کند، مردم آن را به حساب سپاه می‌گذارند. در حالیکه او یک فرد عادی است. مردم باید بین توده بسیج و سپاه تفاوت بگذارند. نیروی بسیج از سپاه حقوق نمی‌گیرد، به جز در موارد ضروری هم ارتباطی با سپاه ندارد، منتهی افکارش به سپاهی‌ها نزدیک‌تر است. این را نمی توان به عنوان دخالت سپاه در انتخابات گذاشت.

یک بخشی از انتقادات هم به موضع‌گیری‌های مسئولان ارشد سپاه باز می‌گردد اینکه فلان مسئول در مورد مثلا شورای نگهبان یا انتخابات اظهارنظر می‌کند؟

یک عده از خواص و عده ای از کسانی که اصل سپاه را مخالف با نوع زندگی خودشان می‌بینند سپاه را قبول ندارند. 

فرق سپاه با ارتش این است که سپاه بر اساس قانون اساسی برای حفاظت از نظام و انقلاب و دستاوردهای انقلاب تعریف شده است و آنقدر خود در این جایگاه مانده است که امام در اواخر عمرشان فرمودند اگر سپاه نبود، کشور نبود. سپاه در مسئولیت حراست از انقلاب و دستاوردهایش به یک حقایقی می رسد این حقایق را در شورای امنیت ملی و دیگر نهادهای تصمیم گیر مطرح می کند، نمی‌رود با سر نیزه بگوید شورای نگهبان فلان کار را بکن! می گوید تحقیقات من در مورد فلان موضوع یا فلان فرد به اینجا رسیده است، می‌توانید از این اطلاعات استفاده کنید. این دخالت نیست این انجام وظیفه است. همین الان اگر در کشور بحرانی پیش بیاید، چه کسی باید برخورد کند؟ اگر کَمیت نیروی انتظامی و ارتش لنگ باشد، این سپاه است که به میدان می آید و نقش تعیین کننده دارد. من نشنیدم یا ندیدم که سپاه برود به شورای نگهبان بگوید حسن را رد کن، حسین را تایید کن! ولی اطلاعات سپاه که قانونی هم هست می تواند مطالب و اطلاعاتش را در اختیار مراکز تصمیم گیر مثل شورای نگهبان، سران سه قوه و ... بگذارد.

حجت الاسلام سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در اظهاراتی گفته بودند "امام نگفته بودند سپاه در سیاست وارد نشود، گفته بودند سپاه وارد دسته بندی‌های حزبی و باندبازی حزبی نشود".

من نشنیدم که امام بگوید سپاه وارد سیاست شود، من خودم شنیدم که امام فرمودند سپاه باید سیاست را بفهمد اما در بحث‌های سیاسی شرکت نکند.

نزدیکی سپاه به حزب جمهوری چقدر در ورود امام به این موضوع تاثیر داشت؟

آن موقع تقریبا همه سران مملکت در حزب جمهوری عضو بودند. اما امام تشخیص دادند که نیروی نظامی نباید وارد سیاست شود و به همین علت هم نهی کردند.

گویا این نهی از سوی افراد دیگری مثل شهید بهشتی هم تاکید شده بود؟

بله همه سران نظام این دیدگاه را بعد از اظهارات امام داشتند. امروز هم همه همین را می‌گویند. مگر آقای روحانی نمی‌گوید سپاه وارد سیاست نشود؟ در کل من معتقدم سپاه جهت گیری سیاسی ندارد. حتی اخیرا هم با آنها صحبت کردم می گفتند جهت گیری ما همان جهت گیری رهبری است.

ورود سپاه به فعالیت های اقتصادی هم محل مناقشه است، ارزیابی شما از فعالیت های اقتصادی سپاه چیست؟

نه بحث اقتصاد متفاوت است، معتقدم ورود سپاه در مقوله ای به عنوان عمران و آبادانی با توجه به توان و امکاناتی که دارد قابل قبول است. بخواهم یک مثال بزنم جایی را سراغ ندارم که بتواند به این سرعت و به این خوبی تونل نیایش و پل صدر را بکشد و بسازد. لذا ورود سپاه به این قسم اقدامات را نباید ورود سپاه به مقوله اقتصادی دانست.

اما با اینکه سپاه برود نفت بفروشد یا تجارت کند، واردات کند، کارخانه دار شود، مخالفم. همیشه هم به بزرگان سپاه گفته ام که سپاه نباید در غیر از مسائل عمران و آبادانی ورود کند. زمانی وزارت بهداری از بسیج خواهش می کند برای واکسیناسیون کمک کند، این اقدامات اجتماعی و پذیرفته شده است اما اینکه سپاه تاجر یا صنعت گر باشد را موافق نیستم.

در دوره وزات شما این مسائل مطرح بود؟

نه آن زمان که اصلا فضای جنگ بود و فرصتی برای این مسائل نبود. کارخانه هم که می ساختیم کارخانه نظامی بود. الان هم معتقدم ارتش یا وزارت دفاع و سپاه می‌توانند کارخانه و صنایع نظامی راه بیندازند.

اینکه بخشی از مردم تفکر مثبتی به سپاه ندارند را ناشی از چه چیزی می دانید؟

توده مردم اینگونه نیستند، یک عده از خواص و عده ای از کسانی که اصل سپاه را مخالف با نوع زندگی خودشان می‌بینند، سپاه را قبول ندارند. من هنوزم وقتی با لباس سپاه به جایی می روم غیر از احترام چیزی نمی بینم. می گویند در روز تشییع جنازه سردار همدانی کسی نبوده است که نیامده باشد. اگر مردم از سپاهی خوششان نمی آمد یک شهر برای تشییع جنازه نمی‌رفتند. حتی در همین تهران در مراسم تشییع همه جور آدمی وجود داشت. لذا آنهایی که قدردان این هستند که ما بهترین جوان‌های این مملکت را برای این ملت فدا کردیم تا آسایش برقرار شود، نظر بدی به سپاه ندارند. کسانیکه حضور سپاه مانع مطامع شان شده است مشکل دارند که در اقلیت هستند.

به سردار همدانی اشاره کردید، این روزها بحث حضور نظامی ایران در کشورهای همسایه مثل لبنان و سوریه و یمن در رسانه های خارجی زیاد مطرح است، در ابتدای انقلاب هم این بحث مطرح بود و امام ورود کردند...

امام به من گفتند مگر قرار است هزارسال با آمریکا رابطه نداشته باشیم! بالاخره یک روزی آدم می‌شوند و آنجا {مقر لانه جاسوسی}سفارت آمریکا و برای آنهاست. 

بحث خوبی است، بله ما اولین گروهی بودیم که به لبنان رفتیم. ما برای دفاع از مردم لبنان در مقابل اشغال اسرائیل لشکر کشیدیم ولی امام بلافاصله دستور دادند که بدنه نیرویی که بردیم را برگردانیم و عده‌ای که می‌توانند بمانند و مردم لبنان را آموزش دهند، آنجا بمانند. همین چیزی که امروز حضور مستشاری گفته می‌شود. لذا بچه‌های ما آنجا ماندند و حزب‌الله تشکیل شد، با آن قدرتی که امروز تعیین کننده قدرت لبنان است. این کار در عراق و سوریه و یمن اتفاق افتاد. هر کجای دیگر جهان اسلام نیازی باشد این حضور مستشاری ایران هم خواهد بود. هنر ما در سوریه امروز این است که صد هراز نیروی جوان را آموزش دادیم و از کشورشان دفاع می‌کنند.

یعنی آن لشکرکشی تصمیم خودتان بود که امام دستور به بازگشت دادند؟ یا اینکه ایشان در جریان نبودند؟

نه شورای عالی دفاع تصمیم گرفته بود، امام هم راضی بودند. ولی بعد با مطالعه تصمیم گرفتند که ترتیب را عوض کنند. و اینطور فرمودند که راه قدس از کربلا می گذرد. البته آن لشگرکشی که دوسه ماه طول کشید در همان چند ماه کارایی خودش را داشت و اثر خودش را گذاشت و بعد تغییر ماهیت دادیم.

آقای رفیقدوست این روزها بحث برجام داغ است، نظر شما درباره رویکرد هسته ای دولت آقای روحانی چیست؟ ارزیابی تان از توافق صورت گرفته چیست؟

آن چیزی که من از برجام برداشت کردم این بود که تا چند سال قبل همه دنیا متحد شده بودند و یک کلام  می گفتند ایران حق غنی سازی اورانیوم ندارد، آنها حتی یک سانتریفیوژ را هم برای ما به رسمیت نمی شناختند. به همین دلیل ما را تحریم کرد. نتیجه برجام این بود که تا حدی این غنی سازی را پذیرفتند که من معتقدم ما در همان حد هم به غنی سازی نیاز داریم. یعنی غنی سازی 3و نیم درصد برای ما کفایت می کند، بیشترش را نیاز نداریم. این اولین دستاورد برجام بود. دوم اینکه با همه شعارهایی که می‌دهند و با همه دروغ‌هایی که می‌گویند نظام تحریم‌ها شکست. چند روز پیش در جریان سفر رییس جمهوری اتریش به ایران، یک شخصیت اتریشی که مشابه من بود یعنی او هم وزیر دفاع بود و یک تشکیلات بزرگ اقتصادی را بعدا اداره کرده بود به ملاقاتم آمد گفت دیگر آمریکا قادر نیست چنین اجماعی را علیه شما شکل بدهد. برای اینکه اروپایی‌ها از وسط کار پشیمان شده بودند و فهمیده بودند که آمریکا سر آنها را هم کلاه گذاشته بود.

اما انتقاد من به دولت درباره برجام این است که ما نباید بگوییم که همه مشکلات و مسائل با رفع تحریم‌ها قطعی حل می‌شود. بله بخشی از مشکلات حل می‌شود ولی بخش عمده مشکلات کشور که اقتصادی هم هست تنها با همان فرمان اقتصاد مقاومتی رهبری قابل رفع شدن است. اقتصاد مقاومتی هم یعنی اقتصاد مردمی. هنوز هم 85 درصد اقتصاد کشور دولتی است درحالیکه باید صددرصد مردمی شود. باید این سدها و موانعی که بر سر راه اقتصاد مردمی هست برداشته شود یعنی الان اگر کسی بخواهد یک کارخانه راه بیندازد پشیمان می‌شود بس که موانع وجود دارد.اگر اقتصاد مردمی شود و برجام هم عملیاتی شود مطمئنا کشور چیزی برای پشرفت و ترقی کم ندارد.

ارزیابی تان از رویکرد مذاکراتی تیم آقای جلیلی و دولت احمدی نژاد چه بود؟

آنها اگر می‌توانستند کاری کنند که کرده بودند. رویکرد دولت سابق و دولت فعلی دو طرز تفکر و شیوه برخورد متفاوت بود آن زمان، زمان فحش دادن علنی دولت به دیگران بود که من آن روش را نه تنها نمی پسندیدم بلکه معتقدم فایده‌ای هم نداشت و حرفهای بیخودی بود ولی این شیوه دولت روحانی را قبول دارم. یعنی رفتن و رودرو پای میز مذاکره نشستن و مذاکره کردن  که قطعا باید با رهبری هماهنگ باشد.

برخی منتقدان ودلواپسان هم برجام را مانند قطعنامه 598 به جام زهر تشبیه کردند...

برای خودشان تشبیه کردند. اصلا برجام قابل مقایسه با قطعنامه نیست. ما در برجام دستاورد داشتیم. ببینید در مذاکرات بین‌المللی تا نزدیک نشدن به خط قرمز می‌توانیم بده بستان داشته باشیم. در زمان جنگ هم آمریکا و هم اسرائیل هر راهی رفتند که کوچکترین ارتباطی با ما برقرار کنند را سریعا می‌فهمیدیم و جلویش را می‌گرفتیم چون معتقد بودیم که حتی مدرن‌ترین سلاح ‌ای آمریکا در جنگ به درد ما نمی‌خورد. ولی در همان زمان با برخی کشورها بده بستان سیاسی داشتیم.

یک جایی اشاره کرده بودید که در زمان اشغال سفارت آمریکا شما پیشنهاد داده بودید که مقر نظامی در سفارت آمریکا راه بیندازید که امام فرموده بودند قهر ما با آمریکا دائمی نیست و ...

بله امام به من گفتند مگر قرار است هزارسال با آمریکا رابطه نداشته باشیم بالاخره یک روزی آدم می‌شوند و آنجا سفارت آمریکا و برای آنهاست.

پس رابطه با آمریکا از دیدگاه امام تابو نبوده و احتمال آن هست که این رابطه زمانی برقرار شود؟

بله ولی هنوز آدم نشده‌اند. ببینید رابطه با آمریکا تابو نیست و می‌تواند شکسته شود. خاطرم هست سفیر سوئیس که حافظ منافع آمریکا در ایران است زمانیکه جواد لاریجانی قائم مقام وزیرخارجه بود و من هم وزیر سپاه بودم یک روز به وزارت سپاه آمد و بحثی شد و آقای لاریجانی عنوان کرد از سفیر سوییس پرسیدم که آمریکایی‌ها تا کجا با ما دشمن هستند سفیر سوئیس می گوید شما هیبت و هیمنه آمریکا را  شکستید و خودتان دارای هیبت و هیمنه شدید. آمریکا تا این هیبت را نشکنند شما را ول نمی‌کنند. می‌بینید که واقعا هم دنبال همین هستند ولی ماییم که همیشه جلوتر هستیم. لذا طبیعی است که آمریکا نخواهد با ما خوب شود و طبیعی است که آنها تا این روحیه را دارند ما دنبال رابطه و مذاکره نباشیم. یعنی آنها تا زمانیکه گرگ هستند و به ما مثل میش نگاه می کنند نباید مذاکره کنیم ولی اگر روزی دولتی در آمریکا روی کار آمد که فهیمد این روش کار خوبی نیست رابطه با آمریکا محال نیست. بنابراین امام یک آینده دوری را می دیدند که در روابط بین المللی ممکن است.

دست دادن ظریف با اوباما را در چارچوب این تفکر چطور تحلیل کردید؟

خدا نکند احمدی‌نژاد به سیاست برگردد. آن دوره تمام شد و دیگر بر نمی‌گردد. از اول معلوم بود که ایشان خیلی پایبند به ولایت فقیه نیست. من سفت و سخت به این معتقدم. او تا جایی دوام آورد بعد دستش رو شد. از آن سفره استفاده کرد اما بزنگاه رفوزه شد. 

آن زمان که وزیر بودم گفتم اگر امام به من بگوید برو با ریگان دست بده می‌روم این کار را می‌کنم، گفتم ما مطیع رهبری هستیم. اگر رهبری این کار را نهی کردند باید آقایان مواظب باشند، دفعه دیگر در عمل انجام شده قرار نگیرند. یک موضوع دیگر این است که نباید این مسائل  کوچک را انقدر بزرگ کرد.

من آقای ظریف را به دیانت و مطیع رهبری می‌شناسم. حالا در آن زمان معلوم نیست چه اتفاقی افتاده، اوباما آمده دستش را دراز کرده ظریف پشتش را بکند و برود؟ منم جای ظریف بودم دست می دادم. با یک دست دادن اتفاقی نمی افتد.

آقای رفیقدوست نظرتان را درباره این اسامی بفرمایید

قاسم سلیمانی: یک انسان مخلص، پاکباخته، شجاع و مطیع ولایت

حسن روحانی: سیاستمدار، حقوقدان و زیرک

هاشمی رفسنجانی: انقلابیِ پیرِ قدیمی که خیلی حرف‌ها دارد، اما باید هرچه بیشتر از الان به رهبری نزدیک شود. هر چند الان هم نزدیک هستند.

احمدی نژاد: من برای ریاست جمهوری نمی پسندیدمش، امثال او و همفکرانش را هم برای آینده نمی پسندم.

علی لاریجانی: روحانی زاده، متدین و سیاستمدار که تلاش دارد در خط رهبری مجلس را اداره و ادای وظیفه کند.

ناطق نوری: خوش سابقه‌ای که بزرگترین ظلم را احمدی‌نژاد به او کرد و در حد حقش از او دفاع نشد.

سیدحسن خمینی: نوه هوشیار و خوش آینده امام. آرزو می‌کنم همانطور که پدر بزرگوارش بعد از رحلت امام با مقام رهبری ملاقات کرد و به ایشان گفت از امروز من سرباز شما هستم هر دستوری می‌فرمایید اجرا می کنم، ایشان هم به عنوان اولاد خلف و باهوش سیداحمد آقا، رابطه اش با ولایت فقیه، مانند پدرش باشد.

مشایی: خیلی راجع بهش نمی‌دانم ولی درباره‌اش هم خوب نشنیدم.


رهبر معظم انقلاب: اشتباه مصدق پس از ملی شدن صنعت نفت اعتماد به آمریکا بود


- هزاران نفر از دانشجویان و دانش‌آموزان در آستانه‌ی ۱۳ آبان روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، صبح امروز با رهبر انقلاب دیدار کردند.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از  پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت االله خامنه ای رهبر معظم  انقلاب در دیدار با دانشجویان و دانش آموزان اظهار کردند: مبارزه با استکبار یک حرکت معقول، منطقی، خردمندانه، دارای پشتوانه علمی و متکی به تجربه ملت ایران است.

حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه سخنانشان اظهار کردند: اشتباه مصدق پس از ملی شدن صنعت نفت تکیه و اعتماد و امید به امریکا بود. امریکاییها از این خوش بینی و ساده‌اندیشی استفاده کردند و کودتا را براه انداختند.

مشروح خبر و تصاویر تکمیلی متعاقباً منتشر خواهد شد.

آیا امام حسین (ع) حج خود را نیمه تمام گذاشت؟


به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، روز هشتم ذی‌الحجة معروف است به «یوم الترویه». یکی از سؤالاتی که درباره حضرت سیدالشهداء(ع) در دهه اول ذی الحجه مطرح می‌شود این است که چرا امام حسین علیه‌السلام حج خود را در روز «ترویه» ناتمام گذاشت و مکه را ترک کرد.

مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی به این شبهه پاسخ گفته است که در ادامه می‌خوانید:

قبل از آن که به تحلیل تاریخى این پرسش بپردازیم، باید این نکته را متذکر شویم که از دیدگاه فقهى، این سخن مشهور که امام حسین علیه‌السلام حج خود را نیمه تمام گذاشت، سخن نادرستى است؛ زیرا امام در روز هشتم ذى حجه «یوم الترویه» از مکه خارج شد (۱).در حالى‏ که اعمال حجّ که با احرام در مکه و وقوف در عرفات شروع مى‏‌شود از شب نهم ذى حجه آغاز مى‌‏شود. بنابراین، امام اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نیمه تمام گذارد.

بله، مسلماً آن حضرت در هنگام ورود به مکه، عمره مفرده انجام داد و چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مکه و احتمالاً در فاصله‏‌هاى مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناى ورود در اعمال حج نمى‌‏شود. در برخى از روایات تنها از انجام عمره مفرده از سوى حضرت سیدالشهدا(ع) سخن به میان آمده است.(۲)

گرچه معروف و مشهور است و در برخی کتاب‌ها مانند «الارشاد» شیخ مفید آمده که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرد و طواف و سعی انجام داد و از احرام بیرون آمد چون نمی‌توانست حج خود را تکمیل کند. (۳) ولی به نظر بعید می‌آید که آن حضرت به احرام حج محرم شده باشد چون کسی که می‌خواهد اعمال حج را انجام دهد علی القاعده روز هشتم یا روز نهم ذی الحجه محرم می‌شود و جهتی برای محرم شدن زودتر از موعد مقرر نیست.

برای تایید این مطلب روایاتی در کافی نقل شده که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ خَرَجَ فِی أَشْهُرِ الْحَجِّ مُعْتَمِراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى بِلَادِهِ قَالَ لَا بَأْسَ وَ إِنْ حَجَّ فِی عَامِهِ ذَلِکَ وَ أَفْرَدَ الْحَجَّ فَلَیْسَ عَلَیْهِ دَمٌ فَإِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع خَرَجَ قَبْلَ التَّرْوِیَةِ بِیَوْمٍ إِلَى الْعِرَاقِ وَ قَدْ کَانَ دَخَلَ مُعْتَمِراً .(۴)

از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که فرمود: امام حسین(ع) قبل از روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شد در حالی که قبلا در ماه حج با احرام عمره، به قصد انجام عمره وارد مکه شده بود و عمره انجام داده بود.

از این روایت بر نمی‌آید که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرده باشد.

در روایت دیگر امام صادق(ع) فرمود:

قَدِ اعْتَمَرَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع فِی ذِی الْحِجَّةِ ثُمَّ رَاحَ یَوْمَ التَّرْوِیَةِ إِلَى الْعِرَاقِ وَ النَّاسُ یَرُوحُونَ إِلَى مِنًى وَ لَا بَأْسَ بِالْعُمْرَةِ فِی ذِی الْحِجَّةِ لِمَنْ لَا یُرِیدُ الْحَجَّ .(۵)

امام حسین(ع) در ماه ذی الحجه عمره انجام داد و سپس در روز ترویه (هشتم) به سوی عراق حرکت کرد و کسی که نمی‌خواهد حج انجام دهد می‌تواند عمره انجام دهد.

بله، مسلماً آن حضرت در هنگام ورود به مکه، عمره مفرده انجام داده و چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مکه و احتمالاً در فاصله‏‌هاى مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناى ورود در اعمال حج نیست و شاید وقتی که خبر دار شد که نیروهای مخفی یزید قصد ترور آن حضرت را در حرم دارند، تصمیم گرفت به سوی عراق حرکت کند آن زمان امام حسین(ع) برای انجام یک عمره دیگر محرم شد و آن را تکمیل کرد و از احرام خارج شد و در روز ترویه یعنی هشتم ذی الحجه به سوی عراق از مکه خارج شد.

از نقطه نظر تاریخى بالأخره این پرسش باقى است که با وجود آن که یکى از علل انتخاب مکه، داشتن فرصت مناسب براى تبلیغ دیدگاه خود بود؛ چرا در این شرایط زمانى ویژه که اوج حضور حاجیان از سرتاسر نقاط مختلف در مکه، عرفات و منا است و بهترین فرصت تبلیغى براى آن حضرت فراهم آمده است ناگهان مکه را ترک کرد؟

به طور خلاصه مى‏‌توانیم علل این تصمیم ناگهانى را چنین ذکر کنیم:

۱- احتمال خطر جانى‏

از برخى عبارات امام حسین(ع) که در مقابل دیدگاه شخصیت‌‏هاى مختلفى که با بیرون رفتن آن حضرت از مکه و حرکت به سوى کوفه مخالف بودند، ابراز شده چنین بر مى‏‌آید که امام علیه‌السلام ماندن بیشتر در مکه را مساوى با بروز خطر جانى براى خود مى‏‌دانست؛ چنانکه در جواب ابن عباس مى‏‌فرماید: «کشته شدن در مکانى دیگر براى من دوست داشتنى‏‌تر از کشته شدن در مکه است»(۶)

نیز به عبداللَّه بن زبیر فرمود: «به خداوند سوگند! اگر یک وجب خارج از مکه کشته شوم، براى من دوست داشتنى‏‌تر است تا آن که به اندازه یک وجب در داخل مکه کشته شوم. به خداوند سوگند! اگر من به لانه‏‌اى از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آن چه را از من مى‏‌خواهند، به دست آورند» (۷)

نیز به برادرش محمد حنفیه، به صراحت از قصد ترور یزید در محدوده حرم امن الهى نسبت به جان خود سخن به میان آورد .(۸) بالاخره در بعضى از متون به صراحت سخن از این مطلب به میان آمده که یزید، عده‌‏اى را همراه با سلاح‏‌هاى فراوان براى ترور امام حسین(ع) در مکه فرستاده بود. (۹)

۲- شکسته نشدن حرمت حَرَم‏

در ادامه برخى از عبارات پیش گفته، تذکّر این نکته از سوى حضرت سیدالشهدا(ع) وجود داشت که نمى‏‌خواهد حرمت حرم امن الهى، با ریخته شدن خون او در آن شکسته شود؛ گرچه در این میان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنایتکاران اموى باشد.

آن حضرت این مطلب را در برخورد با عبداللَّه بن زبیر و به گونه تعریض‌‏آمیز نسبت به او که بعدها در مکه موضع گرفته و لشکریان یزید حرمت حرم را خواهند شکست به صراحت بیان مى‏‌دارد. ایشان در جواب ابن زبیر مى‏‌فرماید:.«پدرم (على علیه‌السلام) براى من نقل کرد که در مکه قوچى است که به وسیله آن حرمت شهر شکسته مى‏‌شود و من دوست ندارم که مصداق آن قوچ باشم».(

جنگ نرم ایران و حوثی‌ها در یمن علیه آمریکا

یک اندیشکده معتبر آمریکایی در گزارشی نوشت: واشنگتن در خطر از دست دادن متحدین سنی عرب خود در منطقه به ‌خاطر «محور مقاومت ایران» است.

تقابل ایران و یمن

تقابل ایران و یمن

به گزارش جنگ نرم و عملیات روانی؛  اندیشکده «امریکن اینتر پرایز» چندی قبل طی گزارشی تحلیلی تحت عنوان «نبرد نرم ایران و حوثی‌ها سیاست‌های آمریکا در یمن را تهدید می‌کند»‌ نوشت: تصرف بندر راهبردی «حدیثه» در تاریخ ۱۷ دسامبر از سوی حوثی‌های یمنی که ایران حامی آن‌ها است، باعث دسترسی مستقیم آن‌ها به مسیر کشتیرانی از طریق دریای سرخ خواهد شد.

بر اساس این گزارش، تصرف این بندر طرح‌های گسترده‌تر حوثی‌ها را از زمان قدرت گرفتشان در یمن و صنعا پایتخت این کشور نشان می‌دهد. این اقدام همچنین سئوال‌هایی را در زمینه اهداف حوثی‌ها در یمن و دوام عملیات نظامی آمریکا در این کشور به ویژه با توجه به حمایت رو به فزونی ایرانیان از حوثی‌ها برانگیخته است.

اگر به حوادث رخ داده در قبل بازنگری شود و به پیام رهبر سیاسی حوثی‌ها در زمینه نیاز به اصلاحات در دولت این کشور یا به دست‌گرفتن روزنامه دولتی این کشور و یا کنترل نظامی صنعا و شرکت نفت یمن همگی نظر افکنده شود، همگی حکایت از این پیام دارند که حوثی‌ها شاید آماده تسلط بر کل یمن و همچنین میل این گروه در ارتباط مستقیم با ایران و حمایت‌های نظامی تهران از آن‌ها باشد. دسترسی به بندر و دریای سرخ از جمله موارد‌ی است که حکایت از افزایش حمایت‌های مختلف ایران از حوثی‌ها دارد.

در همین زمینه نیز یک عضو بلند پایه‌ حوثی‌ها اخیرا ضمن ستایش از تهران به عنوان «محور مقاومت در برابر غرب» از علاقه خود در تعامل با تهران خبر داد.اندیشکده امریکن انتر پرایز در بخش دیگر این گزارش ابتدا با طرح سئوالی نوشت: این‌ رویدادها چه مفهومی برای عملیات ضد خرابکاری آمکریکا در یمن دارد؟ در واقع باید گفت که هیچ پاسخ خوبی به این سئوال نمی‌شود داد زیرا آمریکا تنها زمانی قادر است در نبرد ضد تروریستی خود در این کشور و علیه (به اصطلاح) القاعده در شبه جزیره عربستان موفق باشد که حوثی‌ها نیز به عنوان بخشی از کارگزاران قدرتمند در این کشور در این مورد حاضر به همکاری با آمریکا باشند و البته این به مفهوم همکاری موثر ایران نیز هست.

در انتهای این گزارش آمده است: حوثی‌ها تاکنون در عرصه سیاسی یمن تغییرات زیادی ایجاد کرده‌اند اما سیاست آمریکا هنوز تغییری نکرده و زمان آن فرا رسیده تا آمریکا به ارزیابی این‌که چگونه گروه مبارز حوثی‌ها کنترل دولت یمن را در دست گرفته و بر راهبردهای آمریکا اثر گذاشته است، بپردازد.این اقدام بدین خاطر ضروری است که ما در خطر از دست دادن متحدین سنی عرب خود و به ‌خاطر «محور مقاومت ایران» که به مفهوم مقاومت تهران در برابر آمریکا می‌باشد، هستیم.

نقش رسانه در سازماندهی دولت اسلامی در جنوب شرق آسیا


  مردم مالزی همواره در صدر کاربران شبکه های اجتماعی در جهان کنونی قرار  دارند و بر اساس آمار موجود به ازای هر کاربر مالزیائی در حدود 200 دوست اینترنتی در شبکه فیس بوک وجود دارد، بنابراین شبکه های فیس بوک و تویتر و یوتیوب در دو سال گذشته مهمترین منبع تولید خبر برای فعالیتهای رسانه ای داعش در منطقه نوسانترا (جنوب شرق آسیا) بشمار می آمده اند.

تعداد زیادی از جوانان دختر و پسر با جذب به این شبکه ها به دام حرکتهای افراطی افتاده اند تا با نام جهاد فی سبیل الله به جنگ با دشمنان اهل سنت و جماعت در عراق و سوریه بروند و از کودکان و زنان و مردان اهل سنت در مقابل دشمن شیعی و علوی دفاع کنند و تعدادی از دختران مالزیائی و اندونزیائی نیز به جهاد نکاح پیوسته و در طول چند سال اخیر دارای فرزندانی شده اند که این فرزندان در حال حاضر نیازمند به مدرسه و تحصیل و آشنائی با دنیای مدرن می باشند و سران داعش باید راهی را برای آموزش و پرورش نسل جدید مالائی نیز بیابد. در این پژوهش مختصر با روشها و تکنیکهای رسانه ای داعش در منطقه جنوب شرق آسیا یا نوسانترا به زبان مالائی و راه اندازی مدارس آموزش کودکان به زبان مالائی آشنا می شوید.

مردم مالزی و اندونزی با داشتن مذهب شافعی و تحت تأثیر آموزه های وهابیت و مبلغان سلفی از کشورهای عربی با موجی از تبلیغات علیه شیعه و حکومت علوی سوریه روبرو شده اند و رسانه های جمعی این کشور حوادثی را که در سالهای اخیر در منطقه عراق و سوریه و حتی افغانستان و پاکستان اتفاق می افتد به جنگ شیعی و سنی ارتباط داده اند و کشورهای ایران و سوریه و حزب الله لبنان و جنبش مردمی حوثیهای یمن را عامل ظلم و ستم به اهل سنت تبلیغ نموده اند که برای دفاع از کودکان و بانوان سنی باید وارد جنگ مقدسی علیه شیعه گردید و با چنین تبلیغاتی گروه زیادی از جوانان و حتی برخی از اساتید دانشگاهها و رؤسای حزبی محلی نیز به داعش پیوسته اند.

دانشگاههایی چون المدینة در شاه علم مالزی نیز به کمک این جریان شتافته و پیوستن دانشجویان دختر به داعش را به عنوان جهاد نکاج واجب دانسته است. در این میان مفتیهای مالزی و برونئی و برخی از علمای اندونزی نیز با تکفیر شیعه اقدام به سرکوبی اقلیتهای شیعی در منطقه نمودند. در این میان رسانه های مختلفی از داعش در جنوب شرق آسیا جنگ نرمی را جهت جذب جوانان آغاز نمودند. با گسترش فعالیتهای نظامی و تروریستی داعش در این منطقه و هشدارهای برخی مقامات خارجی به مالزی تعدادی از شبکه های اجتماعی چون فیس بوک و تویتر و یوتیوب وابسته به داعش مسدود شد و برخی سایتهای وابسته به عناصر بومی داعش نیز فیلتر گردید، زیرا پرداخت وجه برای خرید فضای اینترنتی زمینه را برای شناسائی مالکان آن سایتها فراهم آورد و کاربران داعش برای تبلیغات خود به دنبال چاره جوئی بودند و در یک سال اخیر تعداد زیادی شبکه های اینترنتی که فضای مجانی به کاربران می دادند وارد میدان رسانه ای داعش در منطقه شدند. با بررسی تعداد زیادی از این شبکه های متوجه این حقیقت شدیم که بیشتر توجه رسانه های مالزیائی و اندونزیائی به انعکاس اخبار پیروزیهای داعش در منطقه خاورمیانه و تبلیغ این دروغ که دولت اسلامی شام و عراق در حال گسترش می باشد جلب شده است.


 فعالیتهایی چون سرزدن مخالفان داعش کمتر به آن توجه شده و در عوض تعدادی از سخنرانیهای مبلغان وهابی در خصوص ضرورت جهاد فی سبیل الله و مبارزه با بدعت شیعی و ارتداد نصیری و مانند آنها تبلیغ شده است. از آنجائی که بیشتر مردم این منطقه افرادی احساسی و عاطفی می باشند بکارگیری از سرودهای هیجان انگیز و تحریک آمیز در محور این سایتها قرار گرفته است. یکی از مهمترین بخشهای این سایتها پاسخ به شبهاتی است که به مبارزه داعش در جهان علیه مخالفان برمی گردد و پاسخ گویی به این شبهات برعهده تعدادی از مبلغان وهابی در جنوب شرق آسیا بویژه مالزی و اندونزی می باشد. همه این سایتها به گونه ای تکثیر شده اند که با یک جستجوی ساده صدها وب سایت به زبان مالائی به دست می آید و خواننده با حجم گسترده ای از مطالب و فیلم و بیانیه و اخبار پیروزی اسلام بر کفر روبرو می شود.

بررسی سایتهای متعدد وابسته به داعش بیانگر وجود نوعی دستهای پنهان عربی در برنامه ریزی رسانه ای برای داعش در جنوب شرق آسیا می باشد، زیرا بسیاری از منابع اطلاعاتی این سایتها مستقیما از سایتهای عربی اخذ شده اند و سخنان به اصطلاح مجاهدان انتحاری نیز به زبان عربی ترجمه و حتی صداگذاری شده است، بنابراین باید هزینه هنگفتی برای تغذیه مالی این سایتها جهت واسپاری روزانه صدها خبر و تهیه فیلمهای تحریک آمیز علیه مخالفان داعش صرف گردد و عوامل مالزیائی و اندونزیائی پنهان نیز در این روند بسیار کارساز می باشد. یکی از وجوه اشتراک سایتهای مالائی داعش نشان دادن مظلومیت کودکان مسلمان است که در حملات نظام سوریه به روستاها و شهرهای مختلف کشته شده اند و این در حالی است که بسیاری از این تصاویر متعلق به کشته شدن بچه های یمنی در حملات عربستان به مناطق مسکونی یمن می باشد.

 برای آشنائی به ماهیت فعالیتهای رسانه ای داعش به ذکر نمونه هائی از آنها بسنده می کنیم. یکی از سایتهای مهم این جریان به زبان مالائی سایت "اصدارات دولت اسلامیه" به آدرس اینترنتی isdarat.daulahislamiyyah.com می باشد. با توجه به آنچه که ذکر شد از آنجائی که این سایت دارای آدرس مشخص به صورت مستقل خریداری شده است، بخشهای نظارتی دولت مالزی اقدام به مسدود کردن آن نموده اند، بنابراین عوامل اصلی این وب سایت از طریق ثبت و ضبط و پرداخت وجوه برای خرید فضای اینترنتی قابل شناسائی می باشند، به همین علت عوامل داعش در جنوب شرق آسیا اقدام به تغییر استراتژی به سمت استفاده از شبکه هایی شدند که فضای مجانی تنها با داشتن یک آدرس اینترنتی (واقعی یا غیر واقعی) ارائه می نمایند. از جمله این شبکه ها سایت بزرگ wordpress می باشد که بسیاری از ما ایرانیان با خدمات این سایت آشنا می باشیم. پس از مسدود شدن سایت "اصدارات دولت اسلامیه" اقدام به بازگشائی سایت "دوله اسلامیه وردپرس" به آدرس dawlaislamiyyah.wordpress.com می نمایند. در این سایت اطلاعات بخش تبلیغات استان دیاله عراق به زبان مالائی ترجمه شده است.

از جمله اخبار منتشر شده در این سایت فیلم کشتن یک پیشمرگ کرد با اسنایپر و عقب راندن نیروهای عراقی در منطقه نینوا تحت عنوان غزوة الکرّار می باشد. یکی از تاکتیکهای جنگ روانی داعش در منطقه نوسانترا استفاده از واژه هائی که در اذهان عمومی مردم دارای معانی مقدسی می باشد، مانند استفاده از واژه "جهاد فی سبیل الله"، بکارگیری واژه "غزوه" به جای "جنگ" که یادآور جنگهای پیامبر اکرم (ص) در صدر اسلام با مشرکین است و واژه "توحید"، مبارزه با شرک و بدعت و مانند آنها. یکی دیگر از محورهای این وب سایت پاسخ به سؤالات و شبهات است. پرسیده شده است: برای حمایت از دولت اسلامی در مقابل صلیبیان و مرتدین و ملحدین چکار باید کرد؟ همان گونه که اشاره شد از واژه "صلیبی" به جای نیروهای آمریکائی و غربی استفاده شده است و مرتدین و ملحدین نیز به نیروهای شیعی و علوی سوری اطلاق می گردد.

در پاسخ فردی به نام شیخ عدنانی می گوید: جنگ احزاب شروع شده است و اگر نتوانیم هیچ کاری انجام دهیم حداقل دعای نازله و دعای نیمه شب را می خوانیم که سلاح ما دعا و توجه به اعتقاد است. در این پاسخ نیز واژه "جنگ احزاب" بکار برده شده است و این جنگ در تاریخ صدر اسلام برای همه خوانندگان مسلمان مالزیائی آشنا می باشد و یک نوع حقانیت غیر قابل تردید به مبارزات داعش علیه مخالفان می بخشد. نکته دیگر این پاسخ مظلوم نمائی تحت عناوین دعا و توسل به خدا و تقویت اعتقادات ایمانی در دوران سختیها می باشد. در بخش اخبار در باره خاموش کردن آتش در روستای العجم، اقامه حد بر جاسوسان نصیری و شادی مسلمانان با آتش زدن خلبان سوری مطالبی به زبان مالائی آورده شده است.

ارتش و نظام سوری تحت عنوان "نصیری" یعنی فرقه نصیریه در رسانه های داعش آورده می شود، زیرا واژه نصیری در طول تاریخ برای بیان انحرافات اعتقادی علویان سوریه توسط ابن تیمیه و عبدالرحمن افندی مفتی حکومت عثمانی بکار گرفته می شد و با تکفیر مفتی امپراتوری عثمانی بیش از ده هزار نفر از مردم علوی سوریه توسط متعصبان عثمانی قتل عام گردیدند. بکارگیری واژه های "شادی مسلمانان" از آتش زدن خلبان اردنی نیز یک نوع پوشش گذاشتن بر بی رحمانه ترین جنایت تاریخ بشری می باشد که به نام شادی مسلمانان از آن یاد شده است. سایت رسمی کتابخانه کنگره آمریکا تحت عنوان "archive.org" مهمترین منبعی است که فیلمهای داعش در آنجا دانلود شده است، به عبارت دیگر سایت کتابخانه کنگره آمریکا نقش حمایت رسانه ای تصویری و رسانه ای را برعهده دارد. در این سایت همچنین از "غزوه فتح المبین" و اخبار جنگ در منطقه الرمادی و خبر آموزشهای نظامی در منطقه دیاله مطالبی منتشر شده است. در بخش رسانه ای این سایت مالائی همچنین از "ارتش صفوی" نام برده شده است که در حقیقت منظور آنان "ارتش شیعی" است.

استفاده از واژه "صفوی" به این منظور است که تفکرات شیعی را منسوب به حکومت صفویه نمایند و اصالت تاریخی و دینی تشیع را مخدوش نمایند. این گونه تبلیغات رسانه ای مایه اصلی شیعه هراسی و ایران هراسی در منطقه جنوب شرق آسیا گردیده است. در خبر دیگری چنین آمده است: "شلیک موشک به رافضیها و مرتدین" که منظور از رافضی در این خبر شیعیان و مرتدین نیز نیروهای سنی مخالف داعش می باشند، زیرا بر اساس آموزه های وهابیت طرفداران مذاهب اهل سنت با گرایش به مذاهب اربعه و دوری از عقیده خالص توحید به شرک روی آورده اند و این خود نوعی ارتداد از دین بشمار می آید. یکی دیگر از جلوه های تبلیغاتی این سایت مهم جلوه دادن شریعت اسلامی و امر به معروف و نهی از منکر در اذهان مردم مالائی زبان می باشد و به همین علت خبرهائی از اقامه حدود شرعی و یا سوزاندن دخانیات در منطقه فرات توسط گروه الحسبه واحد دایره امر به معروف و نهی از منکر داعش به صورت مرتب منتشر می گردد.

 از آنجائی که مردم منطقه جنوب شرق آسیا افرادی عاطفی و احساسی می باشند و چندان علاقه ای به مباحث عقلانی و فلسفی و اعتقادی پیچیده ندارند، بیشتر علاقه آنان به سمت سرودهای دینی و آیین گفتاری جمعی مصروف می شود و در حال حاضر نیز حتی در مراسمی چون مسابقات بین المللی قرآن کریم در کوالالامپور شاهد سرودهائی هیجان انگیز با حرکات موزون شبیه به رقص به صورت مختلط می باشیم و این برگرفته از تاریخ ساکنان منطقه استوائی و زندگی قبیله ای آنان به صورت یک واحد منسجم می باشد و اختلاط میان زنان و مردان مسلمان در منطقه استوائی امری طبیعی و خارج از عرف کشورهای عربی است. به همین علت سیاست گذاری رسانه ای داعش بر تولید هر چه بیشتر سرودهای جنبشی و حماسی بنیان گذاشته شده است و در این سایت مالائی حدود 35 سرود دینی به صورت فیلم گذاشته شده است مانند سرود بهشت خدا، این دولت اسلام، امت من تن به ذلت نمی دهد، مادر عزیزم، بیعت با ابوبکر بغدادی، رافضه دجال، همانگونه که هستند باشید و ای مجروحان جهاد.


 از مهمترین بخشهای این سایت معرفی نشریاتی است که توسط داعش منتشر و سپس به زبان مالائی ترجمه شده است، مانند نشریه المستقبل که ویژه نامه محرم می باشد، بنابراین یک تیم خبره برای ترجمه همه این مطالب به زبان مالائی تشکیل شده است که آخرین مطالب نشریات داعش را به این زبان برای مردم مالائی زبان منتشر می نمایند. در این سایت به خواننده چنین القاء شده است که خلافت اسلامی انعطاف پذیرترین ملت در جهان است، زیرا این ملت زیر بمباران 50 کشور جهان قرار دارد، اما همچنان در حال توسعه و گسترش است. نشریه دابق که ارگان رسمی داعش می باشد نیز به زبان مالائی به روز منتشر می شود. آخرین شماره این نشریه عدد 11 ذوالقعده 1436 هجری قمری (پیش از ده روز) به زبان مالائی نیز منتشر شده است.


سایت "مله ابراهیم ورد پرس" به آدرس millahibrahim.wordpress.com نمونه دیگری از فعالیت رسانه ای طرفداران داعش جنوب شرق آسیا به زبان مالائی است. "ورد پرس" در ایالت کالیفرنیای آمریکا قرار دارد. در این سایت مطالب زیادی در باره حجاب در اسلام، جهاد زنان، امام مهدی در شیعه و دیگر مطالب منتشر شده است. همه شماره های نشریه دابق ارگان داعش به زبان مالائی قابل دسترسی است. نشریه دیگر داعش به نام "رپورتاج" به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی در این سایت منتشر شده است. خطبه های نماز جمعه داعش در موصل به صورت منظم به زبان مالائی در این سایت ترجمه می گردد و طرفداران داعش در نوسانترا با آخرین مطالب دینی و سیاسی داعش آشنا می شوند. از بخشهای مهم این سایت نشر الکترونیکی کتابهای داعش مانند "پرچم سیاه در روم یا تاریخ جهاد در اروپا 1990-2015"، "پرچم سیاه از پرسیا" و "پرچم سیاه از شرق از خراسان تا قدس 1979-2012" می باشد. در این سایت بخشهایی چون بخش صوتی و تصویری و عکس و نشریات نیز وجود دارد که آخرین مطالب مربوط به فعالیتهای رسانه ای داعش در جهان را تبلیغ می نماید.
 
نمونه سوم شبکه اینترنتی "ورد پرس" سایتی به نام "دوله اسلامیه باقیه ورد پرس" با عنوان daulahislamiyahbaqiyyah.wordpress.com با بخشهایی از قرائت قرآن، مولتی مدیا، دولت اسلامی آفریقا شامل الجزائر، مالی، مصر، نیجریه، سومالی و تونس، دولت اسلامی آسیا شامل افغانستان، اندونزی، اردن، پاکستان، فلسطین، فیلیپین و یمن و دولت اسلامی عراق و شام می باشد.


 
در این سایت فعالیتهای جهادی گروهی از جوانان اندونزی همچون حسب الله ابوزرعه دانش آموز اندونزیائی نیز برای تبلیغ امر جهاد در میان نوجوانان و جوانان مالائی زبان منتشر شده است. ابو زرعه پس از تحصیلات مقدماتی در اندونزی به سودان رفته و در دانشکده شریعت به تحصیل علوم دینی پرداخته و در آنجا با گروههای جهادی داعش ارتباط برقرار کرده است. وی در 17 سپتامبر 2015 کشته می شود.

 

ابوبکر البشیر رهبر جماعت اسلامی در زندان اندونزی
 
فوزان انصاری (انشاری)

 در این سایت تبلیغاتی نیز در احیای مجدد جماعت اسلامی مالزی و اندونزی به رهبری ابوبکر البشیر که در زندان اندونزی است انجام شده است. شایعاتی در برخی رسانه ها وجود دارد که می گویند به زودی وی از زندان اندونزی آزاد خواهد شد. منطقه کنونی زندان ابوبکر البشیر "پاسیر پوتیه" می باشد. نکته جالبی که در این سایت دیده می شود فعالیتهای تبلیغی آزاد داعش منطقه نوسانترا در مساجد اندونزی می باشد. به عنوان مثال در این سایت مسلمانان اندونزی برای شرکت در مسجد نور الاسلام به دعوت "مرکز اسلامی بکسی" فراخوانده شده اند و قرار است بزودی افرادی موسوم به استاد فوزان انصاری (الانشاری) و استاد ابو شیبه و استاد دین دین شمس الدین برای دعوت مردم به بیعت با ابوبکر بغدادی رهبر داعش سخنرانی نمایند. 
 
فعالیتهای آزاد داعش در اندونزی به حدی در هفته های اخیر زیاد بوده است که تصاویر متعددی از حضور آنان با پرچم سیاه در خیابانها و معابر شهری منتشر شده است. در این سایت تصویری از طرفداران داعش در خیابانهای اندونزی نیز منتشر شده است. یکی دیگر از سران القاعده در اندونزی فردی موسوم به امان عبدالرحمن ابوسلیمان است که پیامهای وی از زندان به زبان مالائی و اندونزیائی از منطقه "نوسا کامبونگان" منتشر و در این سایت واسپاری می شود. وی مردم اندونزی را به پیروی و بیعت با ابوبکر بغدادی فرا خوانده و گفته است که خدا به وعده خود مبنی بر دادن عزت به اهل ایمان و ذلت به اهل کفر عمل خواهد کرد. استاد فوزان انشاری به مردم نصیحت می کند و می گوید که فرزندان خود را متمرد یا یاغی نخوانید، زیرا گاهی این مادران هستند که غیر خدائی عمل می کنند. اساتید در خدمت داعش با این ترفند تبلیغاتی می خواهند میان فرزندان و پدر و مادر به علت اختلاف عقیده جدائی بیاندازند و آنان را به صفوف جنگ و قتال در منطقه بکشانند. وی از شخصیتهای ذی نفوذ داعش در اندونزی است که به صورت مرتب در مناطق مختلف مردم را به پیوستن به داعش فرا می خواند و سخنرانیهای او در این سایت منتشر می شود. استاد فوزان نویسنده کتابی به نام "ابوبکر البغدادی" به زبان اندونزیائی است که قرار بوده است در محرم 1436 قمری منتشر شود. 


 
کتاب ابوبکر البغدادی نوشته فوزان انشاری به زبان اندونزیائی

  لازم به یادآوری است که زبان اندونزیائی و مالائی از یک خانواده می باشند و همچون فارسی دری افغانی و تاجیکی و فارسی دارای اختلافات جزئی می باشند، اما در هر حال برای همه مسلمانان منطقه با ریشه قومی ملایو قابل درک و فهم می باشد. وی در شبکه های فیس بوک و گوگل پلاس به زبان مالائی نیز فعال می باشد و ترجمه نشریات و اطلاعیه های داعش را به زبان مردم خویش ترجمه و منتشر می کند. صفحه فیس بوک وی تا تاریخ (20/10/2015) دارای 1861 دوست می باشد و علاوه بر اینها با استفاده از خدمات مجانی "بلاگس پوت" وبلاگ مستقل خود را نیز اداره می کند. وی در وبلاگ خود به آدرس fauzanalanshari.blogdpot.com فرق بین جهاد اسلامی و اعمال تروریستی داعش را توضیح داده است. 


 

شبکه مجانی بلاگس پوت Blogspot که به گوگل تعلق دارد از مهمترین شبکه های در اختیار گروه تروریستی داعش در منطقه است. یکی دیگر از سایتهای فعال مالائی در حوزه "بلاگس پوت" سایتی موسوم به islamnewsupdate.blogspot.com است. در این سایت بیانیه یکی از رهبران داعش در زندان اندونزی به نام ابوسلیمان امان عبدالرحمن ارخبیلی منتشر شده است.


 
ابوسلیمان امان عبدالرحمن

در این بیانیه ابوسلیمان آمده است: "دشمنان خدا از صلیبیان و یهود و روافض و نصیریه و مرتدین با پیشروی مجاهدین و پیروزی آنان در سرزمین شام و خوش آمدگوئی مردم سوریه به مجاهدین بویژه مجاهدان داعش و جبهه النصره به خشم آمده اند. این دشمنان خدا به همین علت به سیاه نمائی چهره مجاهدین در سراسر جهان پرداختند و به آنان انواع دروغ و افترا و تهمت بستند و هدف آنان از بین بردن و پایین آودرن شأن و منزلت مجاهدین و مقابله با مردم سوریه و مسلمانان می باشد. بر همه مسلمانان جهان واجب است که دروغ آنان را تکذیب کنند و واجب است که حسن ظن به مجاهدین داشته باشند. شما در مقابل خدا مسئول هستید. ابوسلیمان امان عبدالرحمن ارخبیلی."
یکی از روشهای ارزان و در دسترس استفاده از گوگل پلاس در تبلیغات داعش می باشد. با استفاده از این شبکه مجانی امکان ردیابی خیلی دشوار می گردد و تعداد زیادی از طرفداران داعش در منطقه مالزی و اندونزی از امکانات این شبکه برای تبلیغات رسانه ای خود استفاده می کنند. به عنوان نمونه سایت "گروه پمبلا توحید" با آرم Group Pembela Tauhid فیلمی از تروریستهای داعش در شرق اندونزی و انجام عملیات انتحاری در شهر پوسو Poso منتشر شده و در اول فیلم تصویر یکی از رهبران داعش اندونزی با سلاح نشان داده می شود که با گفتن تکبیر از جلوی دوربین عبور می کند. 

در صحنه های دیگری از این فیلم افراد داعش با سلاحهای پیشرفته در جنگلهای اندونزی نشان داده می شود و در پشت آنان پرچم سیاه داعش خودنمائی می نماید. در این فیلم تصاویری از جنازه یکی از شورشیان داعش تحت عنوان "شهدای نوسانترا" نمایش داده می شود. 
گروهی از شورشیان و تروریستهای داعش با لباسهای سیاه نشان داده می شود که تکبیر می گویند و آرم "مجاهدان شرق اندونزی" را در دست دارند. بیانیه رسمی داعش برای انجام عملیات تروریستی در شهر پوسو در تاریخ 3/6/2013 مطابق با 24 رجب 1434 قمری نیز در این فیلم پخش می گردد. این نخستین عملیات داعش در شهر پوسوی اندونزی بشمار می آید. فردی که می خواهد عملیات انتحاری را انجام دهد در این فیلم می گوید: "ما تروریست نیستیم، بلکه آمریکا و اسرائیل و بشار اسد و رژیم برمه تروریست هستند که با اسلام و مسلمانان می جنگند. ما در مقابل شرک و کفر می ایستیم." این متن به زبان عربی با زیرنویس مالائی منتشر شده است. این عملیات انتحاری برای ایجاد ترس در دل مخالفان داعش منتشر شده است. این فرد اندونزیائی با  دوستان خود وداع می کند و حالت یک قهرمان و مجاهد فی سبیل الله را در فیلم بازی می نماید. در این سایت همچنین نوشته شده است که اندونزی توسط نیروهای ظیطانی به استعمار گرفته شده است.


یکی دیگر از شبکه های مالائی و اندونزیائی داعش سایتی به نام gpt-tube.blogspot.com می باشد. همان گونه که از اسم این سایت بر می آید این رسانه توسط گوگل حمایت می شود. این سایت که به زبان مالائی می باشد اختصاص به خطرات شیعه در جامعه ملایو دارد و دهها فیلم در باره خطر شیعه در منطقه منتشر شده است. در یکی از این فیلمها شیعه ایران و عراق را هم پیمانان اسرائیل و آمریکا معرفی کرده است. در یکی دیگر از این فیلمها بخشی از سخنان محمد علی ابطحی آورده شده است که از بین بردن طالبان توسط آمریکا بدون مساعدت ایران ناممکن است.
 
پس از سخنان وی جورج بوش می گوید: ملل جهان باید تصمیم بگیرند که یا با ما باشند و یا با تروریستها. پس سخنان خاتمی آورده شده است: "ایران احساس می کرد طالبان دشمن آنان است و آمریکا نیز طالبان را دشمن خود می دانست و سرنگونی طالبان در درجه اول تأمین کننده منافع ایران بود." در لابلای این سخنان تصاویر خونین بچه های زیادی که زیر آوار و یا تکه تکه شده اند نشان داده می شود و در حقیقت این را القا می کند که آمریکا با همکاری ایران کودکان مسلمان را قتل عام می نماید. در بررسی های انجام شده معلوم گردید این تصاویر متعلق به کودکان یمنی است که توسط جنگنده های سعودی در یمن شهید شده اند.
یکی دیگر از شبکه های رایگان یوتیوب می باشد که در حد وسیعی مورد استفاده داعش مالزی و اندونزی قرار می گیرد. در کانال goup pembel tauhid در یوتیوب فیلم یکی از افراد مسلح اندونزیائی را نمایش می دهد که سرودهائی در باره پیامبر اکرم (ص) با در دست داشتن سلاح می خواند. شبکه المستقبل در فیس بوک در تاریخ 8/3/2013 نیز این فیلم را منتشر کرده است. نام این فرد آلکس و هدف وی از عملیات انتحاری حمله به بانک CIMB در شهر Medan اندونزی بوده است. داعش با حمله به این بانک درصدد تأمین منابع مالی عملیات داعش نوسانترا بوده است.


در بخش ایدئولوژیک داعش از شخصیتهای دینی و مبلغان وهابی برای تحریک جوانان جهت پیوستن به صفوف داعش و بیعت با ابوبکر بغدادی استفاده می کنند. یکی از این افراد امان عبدالرحمن از اندونزی است که سایت gpt-tube.blogspot.com در تعداد 5 برنامه مستقل به صورت فیلم ویدئویی تحت عنوان "افکار" درباره جهاد و شهادت در اسلام و شبهات وارده به آن سخن می گوید. این مطالب به زبان مالائی بوده و در تشویق جوانان نا آگاه منطقه ملایو در پیوستن به داعش در سوریه و عراق مفید بوده است. در این سایت همچنین از رشادت چچنیها در مقابل ارتش روسیه مطالبی به زبان مالائی آورده است. در بخشهای دیگر این سایت اخبار داعش در منطقه غوطه دمشق و فعالیتهای آنها در سوریه منعکس شده است.


یکی از مطالبی که بسیاری از تحلیل گران را لرزاند تشکیل آموزشگاهی تحت عنوان "معهد عزّام" برای تربیت کودکان مالائی در مناطق تحت نفوذ داعش بوده است. در این معهد کودکان زیر 10 سال با انواع سلاحهای گرم و دفاع شخصی آشنا می شوند و در ضمن اساتیدی از عرب زبانان به آنان زبان عربی و تروریستهای اروپائی به آنان زبان انگلیسی آموزش می دهند. از مهمترین آموزشهای این کودکان دروس قرآن و توحید با تفسیرات وهابیت می باشد. هیچ یک از متون فقهی شافعی و حنفی و مالکی و حنبلی جزو دروس آنان نیست و کتب محمد بن عبدالوهاب از مهمترین منابع آنان برای آشنائی با اسلام می باشد.  

ادامه مطلب ...